مىدانست ، پيش از تركيب از راه تفصيل « 1 » نيز بداند ، و مقصود آنكه تركيب را چون به اسباب مىخواست كه كمال پذيرد ، يعنى آن حوض تمام ساخته چنانچه آن آب چشمه را تواند نگاه داشت و به تدريج از راه آن پنج جوى بيرون برد و بر عالم شهادت قسمت كرد و آبا و امهات را بر مثال كاركنان و بنايان در كار كرد و به عمارت و مشتهيّات عالم شهادت را چون گل و خشت به دست بنايان داد ، و قوت و طبيعتى آلات و دستافزار ايشان گردانيد ، پس چون به عمارت حوض مشغول شدند ، يعنى به پروردن طفل ، و ساكنساكن چون عمارت مىكردند خاك و سنگ و خشت شهوات و لقمات درين چشمه مىافتاد و آب اين را بر و انباشته مىشد ، اين چشمه انباشته شده بود . چون حوض تمام گشت و بنايان هر يك به كار خود رفتند ، صاحب اين حوض كه حقيقت انسان است دانست كه اين حوض را از براى آب ساختهاند و در پى آن افتاد كه آب اين حوض را كجا پيدا كند ، اينجا شيطان همچو دشمنى پنهانى پيدا شد و نفس به نادانى با او در رأى زدن آمد كه اين حوض را آب ازين جويها درمىبايد آورد كه ساختهاند و آبگيرها و غديرها ، شهوات كه در عالم شهوات خود سر به اين جويها دردادند و آن را جذب منفعت نام كردند و حوض را پرآب ساختند و چندانكه آب بيشتر مىآمد حوض انباشتهتر مىشد تا چنان شد كه چشم صاحب حوض تمام بسته گشت و او را گمان افتاد كه اين آب بر دوام خواهد بود و اين حوض را جهت اين آب ساختهاند ، و همه روز در آن مىكوشد كه اين آب را زيادتتر كند و اين جويها پرآبتر شود و هر كه را از آن چشمهء اصلى كه آب زندگانى از آنجا توان خورد ياد نمىآيد و همچنين بدين عمارت واژگونه مشغول شده است ، و چون اين آب سرچشمه ندارد و عارضى است
هامش
( 1 ) . در نسخه : تفضل .