اين را راهى باشد و واسطهيى ميان اين هر دو عالم طلب كنم كه راه كجاست و اين آفتاب از كدام روزن مىتابد ؟ ! و حق تعالى در هر جائى بىمثال محسوس بر من روشن مىگرداند ، مثال اين غفلت خلق از عالم غيب بر من چنين روشن شد كه حق تعالى اين قالب انسان را بر مثال حوضى آفريده است و در زير اين حوض چشمهيى از غيب گشاده و دل هر چشمه اوست و ازين حوض پنج جوى بيرون برده به عالم شهادت كه آن آب را بيرون مىراند و منفعت آن به عالم شهادت مىرسانند ، اكنون جماعتى كه اين آب را گم كردهاند « 1 » و درين پنج جوى جارى نتوانستند كرد از آن بود كه سنت الهى چنان رفته بود كه كمال به تدريج حاصل شود و در هر تركيبى يا مخلوقى كه به سبب بيشتر بود دستكارى قدرت در آن به تدريجتر باشد ، آن تركيب مجموع را كاملتر گردد . پس خواست كه از غيب و شهادت مجموعهيى تركيب كند ، طلسمى بر هم بندد كه هرچه در غيب و شهادت آفريده است به هم پيوندد و درين تركيب توانى و قوّتى و كمالى پيدا شود كه پيش از آن هر يك را على الانفراد آن حاصل نبوده باشد و مطلوب آنكه او را تقدّس از اجمال و تفصيل بشناسد . چه ساكنان عالم غيب را كه ادراك خاصهء ايشانست معرفت اجمالى بود .
و اما تفصيلى نه للطافتهم و مركبات عالم شهادت نه اجمال و نه تفصيلى لكثافتهم . پس حق تعالى اين لطيف و كثيف را در بدن انسان جمع كرد و نورى از نور الهى درين مجموعه تعبيه كرد تا به مدد آن نور اين مجموعه به خود فرو بيند و جملهء مخلوقات را مشاهده كند و خالق همه را از راه تفصيل « 2 » بشناسد ، چه از راه اجمال خود « 3 »
هامش
( 1 ) . در نسخه : ( جماعتى كه اين آب را كه اين آب كم كردهاند ) قياسى نگاشته شد .
( 2 ) . در نسخه : ( تفضل ) .
( 3 ) . در نسخه ( جمال ) .