ذات اللّه تعالى بشر را محال است ، از براى آنكه ادراك احاطت باشد .
من كل الوجوه و اللّه تعالى بر كل اشياء محيط است كه :
« إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » .
« 1 » چگونه محاط بشر گردد .
پس چون علم بشر محيط ذات او تواند شد ، من كل الوجوه ادراك نتواند كرد . چون ادراك نباشد معرفت چنان كه حق معرفتست حاصل نيايد . و آنكه امام ابو حنيفه مىگويد كه « ما عبدناك حق عبادتك و لكن عرفناك حق معرفتك » . يعنى ترا بشناختم چنانچه حق شناختنست ، نه بدان معنى مىگويد كه محيط گشتم بر كنه ذات تو ، بلكه مىگويد كه معرفت كه از طرف ماست چنان كه حق خداوندى تست بشناختم ، يعنى عجز خود را در عبادت تو بشناختم و بدانستم كه حق عبادت تو چنان كه حق عبادت تست به جاى نياورديم و شناختن تو چنان كه حق شناختن است كه بر بندگان واجب است ، آنست « الصوفى ابن الوقت » ، و چون آن وقت به غايت عزيز است و غنيمت ، و گزيده به تعجيل حق تعالى خوف و حزن ماضى و مستقبل را از ايشان برداشت تا داد آن وقت را كه « الوقت سيف قاطع » عبارتى از آنست ، بتواند داد . و شيخ جنيد قدس سره از اينجا گفته است كه :
هر نفسى كه فوت شود ، امكان نيست كه هرگز آن را قضا توان كرد ، از براى آنكه هر نفس را جداگانه حقست . اگر به قضاء مافات مشغول شوى ، اين نفس حالى را حق نتوان گذارد ، و فوت شود ، و باز در نفس ديگر قضاء بايد كرد و هرگز ادراك نفس گذشته دست ندهد . پس نفس حالى را غنيمت مىبايد شمرد و جهد كرد تا فوت نشود كه ادراك ممكن نيست .
هامش
( 1 ) . قرآن سوره ( 41 ) آيهء 52