معنى حرام باشد . برفت و روز ديگر بيامد و آهويى بياورد و گفت :
اين آهو را من زدهام به تيرى كه خود تراشيدهام و بر اسبى نشسته بودم كه از پدر و مادر ميراث يافتهام ، پيش از غارت تخم بر تخم بر ما مانده است . - گفتم :
اين همان حكايت مولانا جمال الدين درگزينى است كه يكى از امراء مغول كه در حوالى همدان مىنشست و با او دعوى ارادت مىكرد ، روزى به پيش او درآمد و دو مرغابى بنهاد پيش او و گفت :
اين را باز من گرفته است و حلال باشد ، مولانا تناول فرمايند ، مولانا گفت : سخن در مرغابى نيست ، سخن در آنست كه باز تو دوش تا مرغ كدام پيرهزن خورده است كه امروز او را قوّت گرفتن اين مرغابى حاصل آمده است ؟ ! بردار و ببر كه اين لايق شماست . اسپ تو نيز تا دوش جو كدام مظلوم خورده است كه او را قوت دويدن حاصل آمده است ، تا در پشت او آهو توانى زد . مرا خوردن آن روا نباشد .
القصه هرچند كه گوشت اين نخوردم ، اما درويشان را گفتم :
بخوريد شايد كه چون به نياز آورده كارى برآيد به بركت نيازمندى او .
و ديگر در باب مجتهدان و اختلافاتشان درافتاد . فرمود كه :
چون غواشى الفاظ از سر معانى بركشند ميان مجتهدان زيادت اختلافى نماند و يكى از مسائل اصول كه مختلف است ميان امام اعظم ابو حنيفه و امام امم شافعى رحمهم اللّه كه امام ابو حنيفه مىگويد : « ما عبدناك حق عبادتك و لكن عرفناك حق معرفتك » ، و امام شافعى مىگويد كه : « ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك » ، و هر دو راست مىگويند . آنكه امام شافعى مىگويد كه : ترا نشناختم ، چنان كه حق شناختن تست . يعنى مىگويد كه : درك كنه
چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: علاء الدوله سمنانى
ص١٤٠