و در مجلس ديگر فرمود كه چوپان آهويى فرستاده بود و سلام رسانيده و گفته كه اگر ما را يمن شود جهاد ، از مازندران كسى بفرستيم و خدمت شما را خبر كنيم ، و نيازمندى نموده كه اين صيد است بخوريد كه حلال باشد و مرا درين حال حكايت امير نوروز ياد آمد كه آنگاه كه در خراسان بود ، من رفته بودم به زيارت مشهد طوس و او بشنيد و به آنجا سواره از عقب من بيامد و گفت : مىخواهم كه مادام كه در خراسانى با تو باشم . بارى چند روز با او مرا صحبت افتاد . يك روز آمد دو خرگوش آورد و گفت : من خود زدهام ، به خود . - گفتم :
گوشت خرگوش حرامست و هر كس كه زده است من نخواهم خورد .
گفت : چرا ؟ گفتم :
به قول امام جعفر صادق رضى اللّه عنه حرامست ، و چون يكى از بزرگان آن را حرام دانسته است ناخوردن آن بهتر است . برفت و بعد از ساعتى بازآمد و دانشمندى با او ملازم بود ، آن دانشمند پرسيد كه خرگوش را به چه سبب حرام مىگوئى ؟ گفتم :
به قول امام جعفر صادق ، گفت : او نيز درين قول متمسكى داشته باشد تقرير بايد كرد - گفتم :
متمسك او قرآنست و به دليل نص مىگويد ، گفت : در قرآن كجاست ؟ گفتم :
در تورات صريح فرموده كه خرگوش حرامست و در قرآن فرموده كه
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
« 1 » و معنى اين آنست كه اقتدا كن . پس هرچه در تورات حرام كرده باشد و در قرآن به حلالى آن آيت ناسخ نيامده باشد ، آن برقرار خود حرام باشد . و در قرآن جائى نيامده است كه خرگوش را به شما حلال كرديم . پس بدين
هامش
( 1 ) . قرآن سوره 6 ( الانعام ) آيهء 90