تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
از بندگان برخيزد ، بلكه هر كه نزديكتر خوف او بيشتر ، و در معنى اين آيت آنچه اصحاب ظاهرند گفته‌اند كه :
« فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
فى الاخرة لا فى الدين . و ايشان كه اهل تحقيق‌اند مىگويند كه : از اوليا خوف مستقبل و حزن ماضى مىرود و برمىخيزد ، تا همه حال گردند . يعنى اوليا را بر آنچه بگذشت يعنى دنياوى و آنچه به حزن آرد و حال ايشان مشوّش كند حزنى نباشد و در مستقبل آنچه بلاوى دنياوى و ظلم ظالم يا رنج نفسى يا زيان مالى از آنچه خلق [ را ] « 1 » تشويش دهد و حال بر ايشان منقّص كند ، ايمن‌اند . پس معنى اين آن باشد كه : « لا خوف عليهم بما يستقبل و لا هم يحزنون بماضى » ، پس او را به ماضى و مستقبل و حال در سه نفس است . يكى ماضى كه بگذشت ، هرچند كه حسرت برند بر تقصيرى كه در آن نفس در طاعت كرده باشند . اما محزون نگردند بر چيزى از دنيا كه از ايشان كم شود ، دوم مستقبل كه نيامده است ، هرچند از خوف خاتمه و حكم ازل ترسان باشند . اما ايمن باشند از مشغولى دل به آنكه فردا چه خورند و چه پوشند يا بلائى از طرفى خواهد رسيد ، و چگونه دفع كنند . پس چون از اين دو تشويش فارغ شد و غم دى و فردا نماند و يك‌نفس حال ، داد اين نفس بتوان داد ، اصل عمر آنست . و از اين‌جا گفته كه : كه عجز خود را در بندگى بدانستيم تو را به خداوندى بدانسته باشيم ، و در مناجات امير المؤمنين ابو بكر صديق رضى اللّه عنه آمده كه : « سبحانه من لم يجعل سبيلا الى معرفته الّا بالعجز من معرفته » . پس عجز را بر سبيل معرفت گفت . پس معرفت ثابت باشد بر اين وجه و اين هر دو قول چنانچه مراد يك بوده است .
هامش
( 1 ) . ما برافزوديم .