به سمنان آمدم .
القصه ، سفره بكشيدند و امير تالش و ملك ناصر الدين چيزى بخوردند و برفتند ، تا جواب شيخ را بازفرستند . در آن حال اخى على مصرى « 1 » مىگفت كه پيغمبران بنى اسرائيل بعضى بودهاند كه ركاب ملوك مىگرفتهاند تا ايشان سواره مىشدهاند ، اگر بندگى مخدومى شيخ برفتى جهت مصلحت مسلمانان نيز بد نبودى .
شيخ قدس سره فرمود كه : ايشان مأمور شده باشند ، به آن ركاب گرفتند ؛ اگر من نيز مأمور شوم بروم و سالها ركابدارى ركابداران ايشان كنم ، به امر حق كه كار مطاوعت امر حق است و به هرچه امر شد به جان و دل كرده شود . اما روا نباشد كه به مراد خود نزد اهل دنيا رفتن و از مصلحت مسلمانان بهانه ساختن و حكايت با خود و خلق راست نهادن كه با خالق غير آن باشد ، چه هر كس كه بر اهل دنيا رود هر آينه بىمصلحتى نرود .
و بعد از آن سخن در جهاد بود . مىفرمود كه ركن اعظم دين جهاد است و خلق از آن بيغماند ، و اگر محقق شود كه لشكر به جهاد مىرود ، خواهم رفت .
ديگر حكايت به حكايت درافتاد و در خوف و رجا سخن زهد فرمود كه : پيش از مرگ اضطرارى خوف از بندگان حق تمام برنخيزد ، يكى از درويشان سؤال كرد كه :
« أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » .
« 2 » چون باشد ؟ فرمود كه : معنى آن اين نيست كه خوف حق
هامش
( 1 ) . اخى على مصرى از شاگردان معروف شيخ علاء الدوله سمنانى است . براى اطلاع از شرح احوال وى به تاريخ سمنان تأليف نگارنده ( رفيع ) و مقدمهء اين كتاب مراجعه شود .
( 2 ) . قرآن سوره 10 ( يس ) آيه 62