تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
مىداند كه كافران شاخهاى بداند ، و مسلمانان شاخهاى نيك و شاخهاى بد را مىبرد ، يعنى كافران را مىكشد تا مسلمانان به فراغت خاطر بندگى حق تعالى بتوانند كرد و آن نعمت كه كافران مىخورند و معصيت مىكنند ، مسلمانان بخورند و طاعت كنند . پس ارغون را ازين سخت عجب آمد و مرا مىگويد كه در دين محمد از تو مقرب‌تر كسى نيست كه چندين براى او بگويد ، كه تو مىتوانى گفت ؟ ! - گفتم : تو مقربان محمد را صلوات اللّه عليه چه دانى ؟ آخر ندانى كه من يك ساعت بىتو نمىتوانستم بود و اين ساعت كه بوئى از مقربان محمد صلى اللّه عليه و سلم به دماغ من رسيده است ، نمىخواهم كه بيش از اين تو را ببينم و چگونه از شما متنفر شده‌ام ! و ايشان مقربان او باشند ، كجا به تو پروا دارند و از تو كجا ياد آرند ؟ ! بعد از آن گفت : از براى دل من ملازم من باش كه دل من تو را دوست مىدارد ، و سخنان تو مرا خوش مىآيد و هرچه بخواهى تو را بدهم ، و هيچكس را به جاى تو ندارم - گفتم : ربع مسكون بيست و چهار هزار فرسنگ است و اين مملكت هزار فرسنگ بيش نيست ، پس در روى زمين بيست و سه پادشاه باشند و بيست و سه مملكت ديگر همچنين باشد . - گفت : باشد . گفتم : اگر خداى تعالى فرمايد كه بيست و چهار هزار فرسنگ را به تو مىدهم ، چنان كه هيچ‌كس را با تو منازعت نباشد ، و هزار سال تو را عمر مىدهم ، و چون بميرى تو را از هيچ مملكت نپرسم و به بهشت دارم ، حال خود را عوض آن مىكنى ؟ من ترك اين راه و اين لذت كه درآنم نگيرم و به آن مجموع ندهم . تو مرا چه توانى داد ؟ ! چون ارغون اين سخنان بشنيد دانست كه كار نوع ديگرست و اميد منقطع كرد ، تا آنگاه كه كار به جائى رسيد كه بىاجازت از آنجا رفتم و