هندوى مردارى كه در گلخنهاى مسلمانان صدهزار بهتر او هستند . چه لايق آن باشد كه پادشاه او را تربيت كند ؟ ! چون بخشى اين سخن بشنيد گفت : چه چيز است كه من سخن شامكونى را خلاف كردهام ؟ ! بگو .
گفتم : شامكونى تو نگفته است كه اگر پاى بر گياه تر نهند چنان كه خسته شوند و راه آبخور آن شاخ بسته شود ، و ميان آن كس و خدا راه دربند شود ، و اگر پاى بر گياه خشك نهند ، چنان كه شاخ گياه بشكند ، چون آن جزء ديگر جدا شود ، و ميان او و خداى حجاب واقع شود . ؟ !
گفت : چنين نوشته است . گفتم : پس آنجا كه خرگاه تو زدهاند ، چند شاخ گياه « 1 » باشد كه غلامان تو بريدهاند و از اينجا تا آنجا كه آمدهايد چند شاخ گياه ديگر در زير قدم شما شكسته است ؟ ! و ديگر نه شامكونى گفته است كه : اگر خمر بر زمين ريزد از آنجا گياه برآيد ، اگر اسب آن گياه بخورد آن كس كه بر آن اسب نشيند مردود اين راه باشد ؟
گفت : بلى چنين است .
گفتم : تو درينجا نشسته و در شكم تو قريب پنجمن خمر است ، تو چگونه بخشى باشى و به عون حق تعالى بخشى خوار گشت و خجل شد و ديدم كه سخنهاى من در دل ارغون جايگير شد ، بعد از آن ارغون گفت :
مىخواهم كه با من باشى كه مرا سخن « 2 » تو خوش آيد . گفتم : نتوانم و ممكن نيست كه بيش ازين با شما توانم بود . بعد از آن باغچهيى بود در آن نزديكى كه از آن خاصهء او بود ، در آنجا رفت و مرا به خلوت بطلبيد و دست من بگرفت و بر زمين بنشاند و گفت : دريغ باشد كه همچون تو كسى پيروى دين باطل كند ، گفتم : دين باطل كدام است ، گفت :
هامش
( 1 ) . در نسخه ( كيا ) .
( 2 ) . در نسخه ( سخنى ) است .