بدين سبب كه يك وجه او ظلمانى و عدمى بود ، انعكاس از او آيد ، و حامل حقيقت ظهور وجود جز او نشايد :
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
( 33 / 72 ) .
حقيقت - امر عام از حيثيت مفهوم اگر چه به كلى نزديكتر بود ، ليكن خاص از حيثيت حقيقت جمع به نمايندگى اولى است « 1 » ، كه هر چه عام را هست ، خاص را هست ، و لا ينعكس :
هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ
( 67 / 23 ) .
حقيقت - ظهور وجود حقايق اسما كه نسب كمال مراتب وجودند در افعال است كه شئون و تجليات حقايق با مراتب تعينات به حد ظهور كلى مىپيوندد ، و باز ظهور جملگى بر جملهء آن در حقيقت انسان است كه واحد كثير و فرد جامع جامع است :
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
( 4 / 1 )
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
( 2 / 31 )
وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً
( 4 / 1 ) .
حقيقت - چون روى آيينه را تسويه و تعديل و تصفيه و تكميل به اتمام رسد و متوجه وجه باقى شود كه غرض و غايت ايجاد وى است ، و كليت آن بىتوهم حلول و اتحاد مستغرق صورت حقيقت بىصورت گردد . كه نفخ روح اشارت بدان به واسطه شود ، و در ميان غير و وجه باقى و چشم غيريت از او پشت تيره آيد و او را نام خليفه آيد ، و محل اعتراض گردد كه :
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ
( 2 / 30 ) .
فايده - چون به قرب مخصوص گردد متوجهات را مسجود آيد :
فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ
( 15 / 30 ) .
تمثيل - هوا اگر چه لطيفتر و عالىتر از خاك است ، و نخست شعاع آفتاب به دو مىرسد ، ليكن حرارتى كه از شعاع و زمين حاصل مىگردد در او مؤثر است ، و برودت
هامش
( 1 ) - ب ، ج : به نمايندگى اول است