باب سوّم در مظاهر و مراتب آن و بيان مبدأ
مقدمه - شدت ظهور مدرك مانع ادراك بود ، به مثابت ظلمتى كه از ادراك قرص آفتاب به ديده رسد :
وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ
( 45 / 23 ) .
ديگر - ادراك ادراك جز به واسطهء امرى داخلى و يا خارجى حاصل نشود كه آن آيات آفاق و انفس است :
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ
( 3 / 190 ) .
دقيقه - نمايندهء هر روشنى كه غايت روشنى او مانع ادراك بود تا چيزى از آن نموده نپوشاند او را ننمايد ، اگر به جملگى بنمايد ، نماينده نماند :
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ
( 24 / 35 ) الآية .
حقيقت - پس شايد كه چيزى تاريك ، يعنى عدم مطلق ، نمايندهء روشنى بود ، يا روشنى يعنى عدم ممكن نماينده روشنترى گردد ، چون آيينه نسبت با قرص آفتاب :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ
( 41 / 53 ) .
قاعدة - تقابل ميان نماينده و نموده جهت نمايش ضرورى است ، و مقابل هستى جز نيستى نيست :
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ
( 47 / 38 ) .
حقيقت - نماينده تا به نيستى بعضى از تعينات خود ، كه مسما است به تجليه و تصفيه ، موصوف نگردد ، نمايندگى از او نيايد ، بلكه به حقيقت نماينده خود آن نيستى است .
غايت ما فى الباب آن است كه در بعضى از صور آن نيستى قايم بود به هستى اعتبارى كه آن نيز نيستى است ، و به ضرورت نمايندهء هستى جز نيستى نبود ، ليكن به بر سبيل « 1 »
هامش
( 1 ) - ب : طريق