باب چهارّم در وجوب وحدت
« 1 » حقيقت - ذات هستى اقتضاى يگانگى مطلق مىكند كه غير هستى جز نيستى نبود :
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
( 3 / 18 ) .
حقيقت - هستى « 2 » ديگر كه غير هستى است بر هستى مقدم نيست كه : تقدم الشئ على نفسه لازم مىآيد .
پس هستى واجب يگانه بود : لا إله الا هو فى الآخرة و الاولى « 3 » .
ديگر « 4 » - با هستى نيستى در نسازد كه ضديناند ، و نه نيست و نه هست ، يعنى امكان ، اعتبارى است ، حقيقتى در خارج ندارد ، آنچنان كه گفته شد :
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ
( 27 / 60 و 61 و 62 و 63 و 64 ) .
ديگر « 4 » - ممكن در وقت هستى واجب الوجود است و بر حقيقت اعتبارى عدمى خود باقى است ، و اگر نه قلب حقايق لازم آيد ، و وجوبيت به سبب ظهور وجود اعتبارى ديگر است او را .
و همچنان واجب دايما بر وجوب ذاتى خود باقى است كه به هيچ وجه اعتبار تغيير و تبديل در او نيايد . و هو الآن على ما عليه كان . پس با وى وجودى ديگر نيست :
إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ
.
لازمة - وجود عين خير است و عدم عين شر ، و شر از اعتبارات و نسب خيزد :
ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ
( 44 / 39 ) .
هامش
( 1 ) - ج ، د : وحدت وجوب
( 2 ) - الف ، ب : نيستى
( 3 ) - اصل نسخه اين است :لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ( 28 / 70 ) .
( 4 ) - ه : حقيقت