استعدادشان درخواست دارد و بر مقدار آن - مترتب گشت ، لذا به عدل تو اعتراف كردند ، چون هر يك از آنها آنچه را كه به زبان استعدادش مىطلبيد و مىپذيرفت دريافت كرده بود ، و عدل ؛ گذاردن هر چيزى است در جاى خودش و دادن آن مر هر چيزى را كه در خور آن است از روى عدالت در قسمت كردن ، نه از روى تساوى ،
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ
، يعنى : خداوند هم وزن ذرهاى ستم نمىكند . ( 40 - نساء )
440 / 5 پس « ما » در اينجا مصدرى است و حكم براى حقايق عام است . و جايز است كه مقصود از آنكه گفته : آنچه مىخواستى ؛ حقيقت انسان كامل باشد از روى قصد به آنچه كه تمايل به وصف دارد ، يعنى حقيقت كامل را از آنها دانست و ديد ، و يا آنكه تمايل به معنى « من » دارد ، همچنان كه بيان الهى بدان موجّه است :
وَ السَّماءِ وَ ما بَناها
، يعنى : و آسمان و آن كه بنايش كرده ( 5 - شمس ) و اين فرود آمدنى است براى بنده كامل به مقام و منزلت كسى كه اختيارى ندارد ، و شأن كامل نابود شدن اختيارش است در اختيار حق سبحان ؛ و بر آن دو توجيه مترتّب مىشود .
441 / 5 و آنها را - يعنى حقايق را - مطلقا پوشانيد و فرا گرفت ، و يا آنكه حقيقت كامل انسانى - ظاهر و باطن آنها را - به رحمت و احسان ذاتى پوشانيد و فرا گرفت ، براى اين كه هر يك از رحمت وجودى عام و احسان خاص كمالى مقتضى ذات تجلى احدى نفسى ؛ به اقتضاى واحد تفاوت پيدا مىكند ، و آن به واسطه تفاوت قابليات است كه به سبب فيض اقدس حاصل شده است ، آن دويى ( يعنى رحمت و احسان ذاتى ) كه براى آن دو ؛ موجبى از جهت آن دو نمىشناسى ، براى اين كه حقايق مطلقا ، و يا حقيقت كامل ، آن دو را به واسطه آنچه كه از فيض حاصل شده پذيرفته است ؛ آن فيض اقدسى كه به واسطه ازليّتش به غير حق معلّل نيست چون آنجا غيرى نيست ، بلكه آنجا پذيرفت هر كه را پذيرفت - بدون علّتى - و وازد هر كه را وازد - بدون علّتى - براى اين كه رحمت و احسان خير است و رسول خدا صلى الله عليه و آله گفته : تمام خير به دست تو است و شرّ و بدى به تو انتساب ندارد .
442 / 5 اگر گويى : آيا آنكه فرموده : شرّ و بدى انتساب به تو ندارد منافى بيان ديگرش نيست كه فرموده : و وازد هر كه را وازد - بدون علّتى - ؟