مختلف آنها در آن ( واحديت ) - متميّز و حاصل شد و همگى به زبان آن استعداد ؛ آنچه از كمال و يا مراد را كه شايسته و درخورشان است طالب شدند ، پس در پى ايجاد به واسطه تجلى احدى در حالى كه قائم به امر تو - يعنى تجلى احدى تكوينى - بود ظاهر گشت ، خداوند مىفرمايد :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ
، يعنى : امر و فرمان ما جز يكى نيست ( 50 - قمر )
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ
، يعين : از نشانه و آيات او اين كه آسمان و زمين به امر او قائم است ( 25 - روم ) از اين روى گوييم : تو آنها را - به عين آگاهيشان به آنچه كه از آنها از ظهور مخصوص اراده كردهاى - فرمان دادى .
438 / 5 و اين آگاهى دادن همان فيض اقدس است كه به هر يك از آنها قابليت آنچه كه از آن مقصود است و فرمان بدان است - يعنى تجلى به حسب آنها را - مىبخشد ، و گرنه در آن صورت هيچ وجودى براى آنها در نفس آنها نمىباشد ، و هر كس كه شعور و آگاهى به خودش نداشته باشد ؛ او را آگاهى به غير خودش نيست ، از اين روى طلب آنها به زبان استعداد غير مجعول است ، لذا اذعان كرده و در مقابل امر تو خضوع و فروتنى مىكنند و اين مقصود را از تجلى مخصوص كه مقتضى آثار مخصوص است مىپذيرند ، و تو به واسطه قهر ذاتى - به سبب دو احاطه خويش يعنى علم ذاتيت كه ذكر و مذكور است و قدرت ذاتيت كه امر پيروى شدهات هست مر آن ماهيات ممكنى را - آنها را قهر و غلبه كردهاى ، پس به واسطه علمت به آنها آنگونه كه هستند و عدم استعداد آنها فوق آنچه از كمال كه پذيرفتهاند ؛ مغلوب شدند - مقلوبيّتى ذاتى - به واسطه ناتوانى و نقصان ، لذا با اختلاف قابلياتشان سر بر حكم تو گذاردند ، سرگذاردنى ذاتى كه با هيچ اضطراب و آشفتگى آميخته نيست ، اين به واسطه علم ذاتى او است ( تعالى ) به عدم قابليّت آنها مر آنچه را كه فوق آن است .
439 / 5 و اين در وجود مانند انقياد و فروتنى گلخن تاب است به آنچه ( از عدم قابليت ) كه در او است و نبودن شوقش نسبت به مرتبه سلطان و پادشاه ، و چون روزى كه پنهانىها آشكار مىشود بيايد ؛ روشن مىشود كه :
كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
، يعنى : هر گروهى به آنچه نزد خويش دارند خشنودند ( 32 - روم ) و آنچه از آنها مىخواستى مشيّتت از آنها دانست و ديد و حكمت بر آنها به وجود الهى و لوازم مناسب آن - به حسب آنچه