تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
استعداد ؛ كمال است و عدم طلب آن‌ها به آن ( يعنى طلب آن‌ها به زبان استعداد ) كمال ديگرى است . 435 / 5 و اين بدان جهت است كه زبان استعداد غير مجعول نيز از فيض اقدس تو است كه خارج از آن است و آن فيض غير معلّل است كه تقدير و علم و اراده و قدرت و قهر و امور ذاتى بر آن بنيان گذارده شده است ، و آنچه كه به واسطه استعدادات مجعول است از ثمرات و نتايج آن است ، از اين روى در بيان آن گوييم : و زبان‌هاى حقايق عالميان ؛ خواه زبانها ذاتى و يا حالى و يا مرتبى و يا حكمى باشد ؛ لازم آن‌ها است ، و خواه خاص روحانيات باشد و يا جسمانيات برين و يا زيرين ؛ بسيط باشد و يا مركب تفصيلى ، اين حقايق بين اطاعت حقيقت سعيد است كه به ذات و گمان خود رو به سوى تو دارد ؛ به واسطه شعور و آگاهيش به تو و به توفيق و كار سازى تو ، و بين كراهت و ناخوش داشتن شقى است كه در گمان خويش از تو روى برگردان است ، زيرا او از روى كراهت رو به سوى تو آورده و به ذات خود گوياى ستايش و ثناى بر تو است و ترا از آنچه نقايص و رذايل كه در او است تسبيح و تنزيه مىكند و به عالىترين و كامل‌ترين چيزى كه در او از كمالات و محامد است تحميد و سپاس مىكند ، چنان كه خداوند فرموده : و ان من شئ الا يسبح بحمده ، يعنى : هيچ موجودى نيست جز آنكه او را همراه با حمد و سپاس تسبيح و تنزيه مىكند ( 44 - اسراء ) . 436 / 5 و اين بدان جهت است كه تو رب عالميانى ، پس آنچه كه او دارد از تو و به سوى تو است ( يعنى به تو بازگشت دارد ) اگر چه به گمان خودش - به واسطه محجوب و پوشيده بودنش به خصوصيت حجاب مظهريت و كورى قلبش از احديت ظاهر - روى برگردان است ، پس آن ( حقيقت ) را تو در ذات خودت ياد كردى ، يعنى آن را نخست به رابطه رقيقه عشقى بين كمال ذاتى و كمالات اسمائى ذاتى خودت كه مندمج در مرتبه وحدت حقيقى ذاتى است ملاحظه كردى و سپس به واسطه توجه تجلى احدى سارى خودت بدان - كه آن توجه خود عين ايجاد قديم است - ملاحظه‌اش كردى . 437 / 5 لذا در حالى كه قائم به ياد كردن تو بود ظاهر شد ، يعنى در مرتبه عملى واحديت كه سايه احديت است تفصيل پيدا كرد و به واسطه فيض اقدس تو - به سبب استعدادات