آن گرديدى و به ذات خودت محاذى هر چيزى شدى و بر آن بدان چه مرتبه و حالش درخواست دارد - از صفات خودت - حكم كردى و از هر انحرافى به سلامت جستى و هيچ چيزى از شرايطى كه رعايتش بر كاملان لازم است - بدون تعمّل و تكلّف - از تو فوت نشد ، در آن وقت تو صاحب حالى هستى كه دربارهء كاملان گفته شد ؛ و مقامى كه بر آن آگاهى داده شد ؛ و يا شايستگى اهليّت و سلوك به سوى آن را دارى ، پس در آنچه كه شنيدى انديشه كن و نسبت حالت را از اين حال و مقامى كه بيان شد - و آن كس را نيز كه داراى اين دو مقام است - بدان ، و تحت حكم وقت و حال ثابت و برقرار باش .
429 / 5 و اما دوم « 1 » : و آن مناجات به زبانى از زبانهاى كمال است كه مشتمل بر آنچه از ترتيب مناجات فاتحه كه دربردارد - بر حسن امتثال و توضيح مقصود حقيقى كمالى به آن چه در مبانى آن است - مىباشد ، يعنى نخست از ( زبان ) مبانى جمال و جلال و افعال ، و دوم از ( زبان ) اعتراف به ناتوانى و نارسايى و نياز دائمى كه استقامت ( پايدارى ) و استكمال متضمّن آن است ، و سوم از ( زبان ) درخواست هدايت و راهنمايى به انس به مقام قدس ؛ و پناه بردن ( به حق متعال ) از خشم جلال و گمراهى تكيه بر نفس ؛ در حالى از احوال ، و ما در خاتمه و پايان كتاب درخواست هدايت انس را از پناه بردن از خشم و گمراهى - بر عكس آنچه كه در فاتحه و آغاز بود - به تأخير انداختيم كه شأن ختم خاتمه اين است كه عين فتح فاتحه باشد .
430 / 5 و ما در حالى كه متوجه به مقام احديت جامع كه اولين مراتب منعوت است هستيم - چون هيچ عبارتى از آنچه فوق آن است به اسم جامعى كه دلالت بر ذات حق داشته باشد و در مرتبهء جامع معتبر باشد نيست - در آن ( ختم خاتمه به زبانى از زبانهاى كمال ) گوييم : پروردگارا ! يعنى حمد و سپاس او را ؛ حمد و سپاسى كه جامع اسماء و صفات است و تمام سپاسها و غير آنها از صفات كمال و نعوت جلال و جمال تمامى بازگشت به تو دارد ، بنابر اين مقصود ما از غير آنها احتمال دارد كه تسبيح و تهليل باشد .
431 / 5 گفتهاند : تحميد اثبات آن چيزى است كه شايستهء جمال او است و تسبيح تنزيه
هامش
( 1 ) - اين عطف به چهار پاراگراف پيش است كه : اما اول گوييم : بر انسان . . . . م