جهت بود كه به پيغمبر ما صلى الله عليه و آله گفته شد :
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا
، يعنى : از آن پيغمبرانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس ( 45 - زخرف ) چون اگر او امكان اجتماع با آن كسانى كه دستور به پرسش از آنان داده شده نداشت دستور داده نمىشد ، و تأويل به اين نشود كه از امتها و علماى دينشان بپرس ، آيا ما حكم به پرستش بتها در ملّتى و مذهبى از مذاهب ايشان كردهايم ؟ پس امر بر ظاهر آن ( فرمان ) است و مطلب هم همينطور است ، و من اين موضوع را از روى مشاهده و يقين خبر دادم و حضرت شيخ هم اينطور بيان داشته است و ترا چون منى آگاه ؛ خبر نخواهد داد .
420 / 5 سپس گوييم : آنچه غالبا در امر مقيدان و بازداشتشدگان در برازخ واقع مىشود مراعات ادب است از جانب عالى مقامان ما با آنان ، چون اينان هم معذوراند و هم محبوس ، لذا عالى مقامان ما اجتماع با آنان را در همان بازداشتگاهشان مىپذيرند و با اختيار - نه از روى عجز و ناتوانى - فرود مىآيند ، براى اينكه هيچ محل و مقامى از كامل خالى نمىباشد و هيچ امرى از فرود آمدن و فرود آوردن بر او مشكل نيست ، اين به واسطهء تحقق و ثبوت او است به پروردگارى كه صاحب خلق و امر است ، مگر آنكه موجب پنهانى داشته باشد كه بيانش نياز به توضيح زيادتر دارد .
421 / 5 تمام اينها علامات و نشانههاى كاملى است كه با تمام احوال صورت و صاحب صورت ظاهر شده است ، و اگر اينگونه كه گفته شده نباشد كامل نيست ، و بلكه تائب ( باز گردنده ) - كه ظاهر به تمام احوال صورت كه تعلق به جنبهء خلقى و احوال صاحب صورت كه تعلق به جنبهء حقى دارد - نمىباشد ، و هر كس آنگونه كه گفته شد باشد و يا اينگونه كه گفته شد نباشد ؛ از غير خودش واردتر است .
422 / 5 سپس گوييم : اين خاتمهء خاتمه است - نه خاتمهء كتاب - چون متضمن دو چيز است كه هر دو تعلق به انسان كامل دارند :
423 / 5 نخست وصيت ( سفارش ) است كه مراد از آن اين نيست كه شنونده بدان عمل كند بلكه مراد اين است كه انسان كامل بدان عمل مىكند ، چون او از مرتبهء اطوار و نصايح و عمل كردنها گذشته است ، و مراد بدان تعريف حال او است به اين علامت ؛ و اين كه اهل كمال