تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
نه براى غير خودش در آن تعين نمىپذيرد معين و ياور آنها بوده‌اى « 1 » ، و در آن حال تو به حسب انانيّت نفست و امتياز خود و امتياز غير خودت از حق سبحان در واقع مقهورى و نفست بر تو غالب ؛ لكن از حيث برترين نسبتهاى آن ، و آن نسبت توحيدى است ولى به واسطه مرتبهء وسطى و ميانين آن ، و اين حال مردان بزرگ و نظرگاه آنان نيست ؛ چون گفته‌اند : وجودك ذنب لايقاس به ذنب ، يعنى : وجودت گناهى است كه هيچ گناهى با آن قابل سنجش نيست . 335 / 5 اگر گويى : چه فرقى بين مشاهدهء حق در تمام اشياء به طورى كه هر اثرى را از او بيند و بين ديدن ديگر است كه اشيا را مظاهر او و صور اسماء و آينه‌هاى احوال و مجالى شئون او - هم‌چنان كه او مظهر احوال اشياء است - مشاهده كند ؛ تا بجايى كه حكم كند دوّمى حال كاملان است و اوّلى حال محجوبان ؛ به واسطهء ديدن خودشان . ؟ 336 / 5 گويم : مشاهدهء اثر هر چيزى از حق ؛ تعشّق و تقيّد به آن اثر و طلب او است - اگر چه از جانب حق سبحان باشد - اما مشاهدهء اشياء مر آينه‌هاى حق و نفس اسماء او را ؛ گفته آمد كه تعيّنات جز به واسطهء نسبتشان به ذات حق اسماء ناميده نمىشوند ، به اين اعتبار است كه اسم عين مسما است ؛ و اين توجه جز به ذات حق تعالى نيست ، اگرچه از نسبتى مخصوص بدان توجه شود ، چون آن از نسبتهاى كمالى است كه حق آن را ادا كرده و به غير آن گذر مىكند ، و هنگامى كه تير طلب به هدف خصوصيت بالذات توجه نكرد ؛ تعشّق بدان تعلق نگرفته است ؛ بلكه به آن‌كه خصوصيت دارد تعلق گرفته ، بنابراين شأنش آن است كه مقيّد بر آن نشود ؛ بلكه از آن و از امثال آن بدون توقف تعشّقى گذر كند ، و اين همان جدا كنندهء واضح و روشن است ، از اين روى ما غلبهء حكم را به محبت و تقيّد تعشّقى تفسير كرديم تا قابل فهم باشد . 337 / 5 و يا اين كه گوييم : مراد به آن‌چه بر آن حكم كرديم حال كاملان است كه در آن نه تعشّق است و نه طلب او بخصوصيتش ، چون در نشانه و علامات اين ذايق ( صاحب كشف ) گذشت كه به از دست رفتن چيزى تأسف نمىخورد - اگرچه واقع شده امر ارزشمندى باشد - و اشتياق به دست‌رسى به مطلبى معين نمىورزد - اگرچه بسيار شريف باشد - مگر آن‌كه آن
هامش
( 1 ) - و يا : مشخص كننده آنها بوده‌اى . م