اشتياق پيشين معيّن و مشخص كرده است ، بلكه ورودش در هر وقت و هر دمى به صورتى غير از اولى و دومى است ، يعنى براى هر واردى برانگيزانندهاى جديد و سببى جديد از شأن و آن ( لحظهء ) الهيّين - بدون اشتياقى از جانب تو - مىباشد ؛ و تو در باطنت آگاهى به دو فرق بين دو صورت و سبب آن دو - مانند دوبار سير شدن به واسطهء دو گرسنگى و دو سيراب شدن به واسطهء دو تشنگى - دارى و اگرچه امتياز بين آن دو در خارج ؛ به واسطهء همانند بودن دومى به اولى - با تحقق فرق - دشوار است :
341 / 5 اما از راه كشف : براى اينكه هر ممكنى هر لحظه از حق تعالى استمداد وجود دارد ؛ و گرنه به واسطهء عدميّتى كه ذات ممكنىاش اقتضا دارد - اگر موجد نبود - به سرعت معدوم مىگشت .
342 / 5 و اما از راه نظر : اينكه در هر لحظهاى ناگزير از تحلّل است و محال است كه چيزى با تحلّل - نه با او - مانند او باشد .
343 / 5 و چون اين بر تو استمرار نيافت ؛ احديت امر تجلى احدى كه اين كثرت تقسيم شدهء به دمها و لحظات و احوال و مواطن و غير اينها بدان بازگشت دارد تحقق يافته است ، چون اينها نسبتهاى او هستند و احكام اين كثرت صور نسبتهاى اويند ، سپس در نفس خودت و در تمام اشيا حضور با حق - آنگونه كه گفته شد : تو آينهء ذات اويى و ترا به صورت اسمايش صورت بخشيده و او آينهء احوال تو و تمام اشياء است - روزيت خواهد بود ، در اين حال « 1 » تو در تمام لحظات با حقى و او را به فردانيّتش بر تو سلطنت است ؛ يعنى براى قطع تو باينكه احكامش ترا صورت بخشيده و حكم غير او به واسطهء اشتياقت به او - آنگونه كه فرض و لازم است - بر تو غلبه نيافته است ، و نشانهء اين ؛ يكى از دو تنوع و يا جمع بين آن دو مىباشد و آن دو ؛ تنوع تو است به حسب او « 2 » ؛ زيرا تو در حكم او مانند مردهاى در حكم مردهشو .
344 / 5 براى اين كه شأن نقش آينه - به ويژه اگر از تمام صور مطلق باشد - اين است كه جز به حسب آينه و قابليت آن ظاهر نشود و يا آنكه كامل شود و به واسطهء جمع بين دو امر
هامش
( 1 ) - اين خبر نوزده سطر بالا است ، يعنى : هنگامى كه حكم . . .
( 2 ) - و ديگرى : مشاهده تنوع ظهور او است به حسب تو . م