احكام مظهريتت مطابق احكام حقيقتت كه جامع احديت اعتدالى است - و الهى بعضى از مراتب آن است - باشد و تو در آن صورت به واسطهء فناى حريّت انانيّتت به كلى بندهء تام ازلى ابدى شدهاى ، چون هر كس از تعيّن انانيّتش به كلى فنا شود ؛ از او حقيقت احديت جمعى مطلقى كه آن را نه آغاز است و نه انجام باقى مىماند .
330 / 5 بدان وقتى « 1 » امرى از امور در دو زمان كه بر يك نظم و ترتيب باشد بر تو غلبه داشت ، يعنى آنها را دوست داشتى و عشق مىورزيدى ، خواه آن امر از خودت باشد و يا از خارج در منبع علمت حصول پيدا كرده باشد - نه در حقيقت - چون هر امرى كه براى هر كس در حقيقت حاصل مىشود به واسطهء شرط و يا شرطهايى از نفسش مىباشد ؛ خواه اين امر طبيعى باشد ؛ مانند بدست آوردن لذّات جسمانى در طلب منافع و يا پرهيز كردن از اسباب ( جمع سبب ) رنجهاى بدنى براى دفع زيان ، و يا آنكه روحانى باشد ؛ مانند كوشش در تحصيل علوم سودمند - تا چه رسد به زيانمند - و كسب اخلاق نيكو به واسطه دورى كردن از جهل و اخلاق زشت ، و يا اينكه نفسانى باشد ، مانند دل بستگى به جاه و مقام و رياسات شرعى به واسطهء دفع آنچه كه مخالف اهداف آن رياسات است .
331 / 5 براى اينكه نفس خمير مايهء آمال و آرزوها و شوق ورزيدنها است ، و سخن جامع در اينباره همان چيزى بود كه از شرح حديث حضرت شيخ قدس سره در آغاز كتاب از اقسام طهارت و پاكى نقل كرديم كه در هر يك از اعضاى ظاهرى و قواى باطنى - مانند خيال و ذهن و عقل و قلب و نفس و روح و حقيقت انسانى و دورى از نجاسات مخصوص به هر مرتبه - اعتبار مىشود ، بدان جا مراجعه كن . پس در مقام اجتماع و جمع آمدن اين طهارت و پاكىها انسانيت حقيقى مطلوب حاصل مىآيد . و ما از آن جهت گفتيم دو زمان بر يك نظم و ترتيب ثابت است كه اشاره به رسوخ تقيد و تعشّق بدان دارد ، چون اگر حاصل بدون تقيّد نفس بدان باشد و در حصولش هيچ تعمّلى به كار نرفته باشد پسنديده است و اشكالى در آن نمىباشد ، بلكه وارد در آن حال تمامش خير است و كم و زياد آن مشتمل بر حكمت بالغه و تمام است .
هامش
( 1 ) - اين جمله عطف به پنج سطر بالا است ، يعنى : براى اينكه انسان حقيقى باشى . . . بدان وقتى . . . و اين معطوف خود مبتدايى است كه خبرش : تو مغلوب عالمى و محكوم آن . يعنى بيست و چهار بيت بعد از اين . م