است ، امير ( فرمانروا ) مانند خورشيد است و وزير مانند قمر است و كاتب ( منشى امير ) مانند عطارد است و لاهى ( بىخبر ) مانند زهره و لشكرى مانند مريخ و قاضى مانند مشترى و دهقان مانند زحل است ، اينها و تمام اينها خاص جسد است .
246 / 5 و اما به اعتبار نفس ( ناطقه ) : پس نفس انسانى مانند پادشاه است و جسد مانند شهر و قوا مانند لشكر و اعضا مانند عموم مردم و خدمتكاران و حواس ظاهرى مانند خبر آوراناند كه در هر ناحيهاى از مملكت نصب و گمارده شده باشند تا هر يك خبر مخصوص خود را ( به پادشاه ) برساند و در اين با ديگرى مشاركت ندارد .
247 / 5 سپس قواى پنجگانه باطنى نفس ناطقه است ، سهتاى از آنها مانند نديمان و حاجبان و خواصاند كه بر رازهاى پادشاه و سلطنت آگاهاند ، و آنها عبارتند از متخيله كه در جلو مغز است و مفكره كه در وسطش است و حافظه كه در عقب مغز است . و چهارم كه ناطقه است مانند ترجمان است كه آنچه را در ضمير و انديشه پادشاه است تعبير مىكند . و پنجم كه عاقله است مانند وزير مدبّر و دانا است براى ضبط و نگاهدارى مملكت و سياست رعيت ، و اين قوا در اكمال و اتمام كار سلطنت متفاوتاند ، متخيله صور محسوسات را از حواس ظاهرى مىگيرد و آنها را تسليم مفكّره مىكند ، و مفكّره حق و باطل را جدا مىكند و آن را تسليم حافظه مىنمايد تا ذاكره از آن بگيرد و ناطقه آن را به عبارتى كه موافق ارادهء نفس است تعبير و ظاهر كند تا عاقله بتواند آن را در اعمال مذكور خود در كار بگيرد .
248 / 5 و اين محكمترين دليل است بر اين كه نفس كلى قوايى پخش شده در آسمانها و اركان ( چهارگانه ) و مولدات ( سهگانه ) است ؛ براى محافظت مخلوقات و اصلاح آنها ، و آنها فرشتگان و خواص حق سبحاناند ؛ چنانكه مىفرمايد :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
يعنى : خداى را در مورد آنچه فرمانشان داده سركشى نمىكنند و هرچه فرمانشان دهند انجام دهند ( 6 - تحريم ) و ظاهر شود كه :
لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
، يعنى : در آسمانها و زمين هموزن ذرهاى از او پنهان نيست ( 3 - سبا ) براى اينكه شأن نفس جزئى در كشورش - يعنى بدن - با فقر و نياز داشتن و ناتوان بودنش اينگونه است ، بنابراين خالق همهء موجودات و تواناى بر تمام امور به اين امر ( يعنى آگاهى بر تمام امور )