ان اعرف ، يعنى : گنجى پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم ( اين شناختن نسبت به خلق است ) نه نسبت به حق .
232 / 5 از آن جمله اينكه : آنچه از باطن افاضه مىشود ، ظاهر آن را مىگيرد ، هم چنان كه آنچه نسبت به ظاهر پنهان است بازگشت نسبت به آنچه پنهان است دارد ، و از مظهر آن دو ( باطن و ظاهر ) شب و روز است .
233 / 5 و از آن جمله اينكه : هرچه كه نسبت به اجتماع تفرّق و جدايى دارد ، در دايرهء جمع بيشتر از اين استهلاك دارد ، و هرچه در آنچه كه داراى تعدّد و شمار است فانى شد ؛ در واحد مندرج است و تقلّب و دگرگونى دارد ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
، يعنى : سرانجام سوى پروردگار تو است ( 42 - نجم ) و :
إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ
، يعنى :
سرانجام كارها به سوى خدا است ( 22 - لقمان )
234 / 5 اگر گويى : پس اجزاى عالم از آن جدا است و اختلاف در احوال آن است ، بنابراين معنى بيان الهى كه :
وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
، يعنى : و نزد ما بيشتر است ( 35 - ق ) چه مىباشد ؟
235 / 5 گوييم : معنى آن چيزى است كه بدان رنگ و سريان را در هرچه كه بر آن مىگذرد مىبخشد ، اين يك اتيان و پذيرش است نسبت به بسط وجودى ، و نيز با پاسخ دادن به خوانندهء حق تعالى در مقام حصول كمالى كه خوانده شده شايستگى آن را دارد بازگشتى مىباشد ، همچنان كه فرمان حق الهى به كاملترين كاملان در بيان الهى كه :
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
، يعنى : چون يارى خدا و پيروزى رسيد ( 1 - نصر ) بدان ( بازگشت ) وارد شده ، و در معناى آن آمده كه : وقتى يارى و مدد ملكوتى و تأييد و كمك قدسى و فتح مطلقى كه آن سويش هيچ فتحى نيست رسيد ، يعنى فتح باب مرتبهء احديت و كشف ذاتى پس از فتح مبين - در مقام روحى به واسطهء مشاهده - و مردمان را به واسطهء مناسبت ذاتى براى قبول فيضت ديدى كه در توحيد و سلوك - بر صراط مستقيم - جمع آمدهاند كه گويى يك شخصاند ، آنگاه ذاتت را از احتجاب و پوشيدگى به مرتبهء قلب كه معدن و كانون نبوت است منزّه و دور بدار ، يعنى به واسطهء قطع علاقه از بدن و ترقى به مرتبهء حق اليقين كه معدن و كانون ولايت است و جز پس از مرگ استمرار و دوام ندارد ، از اينروى بود كه چون اين سوره نازل گشت ياران رسول خدا