صورت ربانى و ظاهر حق است و قبلهء محقّقان وجود حق و مرتبهء او كه جامع بين وجود و مراتب - بدون جدايى و شمار - است مىباشد ، و اين بدان جهت است كه فاصله و جدايى بين شهود ظاهر وجود و بين شهود مطلق آن از حيث ذات و مرتبه روشن و آشكار است ، هم چنان كه قبلهء راسخان مرتبهء حق است از حيث عدم مغايرت آن ( مرتبه با حق ) ، و ( مرتبه ) داراى مقام احديت جمع مىباشد ، و قبلهء انسان كامل اكمل حقيقى مقام و مرتبهء هويت است كه داراى احديت جمع الجمع بوده و منسوب ( و يا موصوف ) به تمام متقابلات از ظهور و بطون و جمع و تفصيل و غير اينها مىباشد .
224 / 5 چهارم اينكه اگر كثرت از حيث امر جامع آن اعتبار شود و تنها و مجرّد از رنگ وجودى تعقّل شود ؛ آن سايه و ظل است كه به نام امكان ناميده مىشود ، و آن حقيقت عالم و عين ثابت آن - از آن جهت كه عالم است نه از آن جهت كه اسماء حق تعالى است - مىباشد ، چون اعتبار شده در اين حال كثرت نسبى آن است نه وحدتش ؛ و نه از آن جهت كه خلق است ، چون تعقّل شده در اين ؛ صورت كثرت وجودى آن است نه وحدتش ، و نه از آن جهت كه حقّ است ؛ چون تعقّل شده در اين ؛ صورت وحدت وجودى آن است - نه جدا و رهاى از رنگ وجود - .
225 / 5 پنجم اينكه چون به ديدهء جمع در وجود بين حق و خلق به عالم نظر افكنى خواهى ديد حق است كه در خلق است ، براى اينكه وجود يگانه و واحد است كه در ذات خود به صور اعيان فراوان ظاهر شده است ، چنانكه فرموده :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
، يعنى : او هر روز ( و لحظهاى ) در كارى است ( 29 - رحمان ) پس كثرت در شئون و احوال او است كه در آينههاى اعيان عالم ظاهر شده است . و يا اين كه ( به ديدهء جمع در وجود بين حق و خلق به عالم نظر افكنى ) خواهى ديد خلق است كه در حق است و ظاهر به او است ، زيرا اگر وجود نبود اعيان عالم ظاهر نمىگشت . و يا آنكه ( اگر به ديدهء جمع در وجود بين حق و خلق به عالم نظر افكنى ) خواهى ديد كه هر دو با هماند و خواهى گفت : وجود است كه به حسب هر مرتبهء حالى هر نامى را به خود مىگيرد ، پس به واسطهء نسبت بطون و تجلى كننده حقّ است و به سبب نسبت ظهور و مجلا خلق است ، بنابراين وجود حق تعالى در ذوق اين