حكم مرتبهء حقى و خلقى ؛ و با وجوب و امكان بود - جمعى احاطى نه جمعى احدى - پس او آينهء آن دو مرتبه و آنچه كه به آن دو اضافه و نسبت داده مىشود و هرچه كه آن دو بر آن اشتمال دارند مىباشد ، چون هيچ چيزى از متعيّنات بيرون از « عماء » نيست و آن ( عماء ) مرتبهء او ( انسان كامل ) است ، از اينروى به واسطهء تفصيل ظاهرى و باطنى خودش نسخهء عالم و حقايق آن گرديد - همچنان كه شيخ اكبر رضى الله عنه در كتاب تدبيرات الهى در مملكت انسانى بيان داشته است - و به واسطهء جمعيت احديش بين آن دو ؛ مظهر مرتبهء جمع احدى الهى و نسخهء آن گرديد .
228 / 5 و اين معنى مقابلهء دو نسخه - با دو تفسيرش - مىباشد ، ولى به ذوق اول ، و اين جمع احاطى را جز كاملان شهودش نمىكنند ، چون انسان وقتى از بند مقامات آزاد شد و به واسطهء اعتدال وسطى از احكام جذبات و كششهاى اطراف رهايى يافت ، قبله و توجهش به مرتبهء احديّت جمع جمع مىباشد ، امّا اگر به واسطهء مناسبت جذبه و كششى چيره و غالب تمايل به طرفى پيدا كرد ، حكم برخى از اسماء و مراتب بر او غلبه يافته و انحراف پيدا كرده و در دايرهء آن اسم غالب قرار مىگيرد و از حيث مرتبهاش به آن ( اسم ) و به حق تعالى ارتباط پيدا كرده و آن ( اسم ) محل استمداد و كمك او و نهايت خواستش مىگردد ، در تفسير اين چنين آمده .
229 / 5 گوييم : هركس كه بر حالش مشاهدهء يكى از دو طرف غالب باشد ، او فقط خلق را مىبيند ، مانند تمام خلايق . و يا فقط حق را مىبيند ، مانند صاحبان شهود حالى توحيدى ، اوّلى حكم ظاهر است و دومى حكم باطن و هر دو داراى احكامى چنداند :
230 / 5 از آن جمله اين كه : ظاهر از جهت حكم از باطن قوىتر و فراگيرتر است ، براى اينكه نسبت آن به مرتبهء جمع كه به ذات خود داراى حكم مطلق است و غير آن را حكمى جز به واسطهء آن نيست تمامتر مىباشد ، و باطن را جمعيت ظاهر نيست ، پس حق با آن ( باطن ) است و ظاهر داراى جمع بين حق و خلق مىباشد .
231 / 5 از آن جمله اينكه : چون حق تعالى از خودش پنهان نيست ؛ ظهورش هم براى خودش از بطون پيشى ندارد ، پس اين دو ؛ دو نسبت واحدند كه نسبت به كسى كه ادراكش تازه و نو مىشود تعيّن مىيابند ، و بيان الهى نظر به اين مطلب دارد كه فرمود : كنت كنزا مخفيا فاحببت
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 731
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٧٣١