129 / 5 سوم اينكه حق تعالى افاضه و مقدّر دارد كه به پدر و مادرش و يا به يكى از آن دو اتصال يابد و ( صورت ) او را در وقت مناسب - براى مرتبهء امر كه داخل در او است - و به موجب اسم « دهر » در عوالمى كه در سير بر آنها گذر كرده بگيرد .
130 / 5 چهارم اينكه اين نبات در جسد پدر و مادر دگرگونى پيدا كند ، يعنى كيلوس ( مايعى شبيه شير كه حاصل از هضم غذا در معده است ) و خون و منى ( نطفه ) شود و از نباتيّت به حيوانيت انتقال يابد و مادهء صورتش از صلب ( كمر و پشت مرد ) به رحم ( زن ) منتقل گردد ، و اين اولين ظهور تعيّن جمعى و ظهور حكم اسم جامع است در او - به طريق اغلبيّت -
131 / 5 پنجم اينكه انتقالش از مرتبهء معدنى به نباتى مشتمل بر جهات سلامتى مذكور در اين انتقال - از نباتيت به حيوانيت - باشد .
132 / 5 ششم اينكه در رحمى كه آغاز استقرار است پديد بيايد ، چون پيش از آن مراتب استيداع است ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
، يعنى : قرارگاهى و تنگگاهى داريد ( 99 - انعام ) و :
نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ
، يعنى : در رحمها قرار مىدهيم ( 5 - حج ) يعنى به گونهء معلوم كه در علم رسمى ( تشريح ) آمده ؛ تا آنكه در عالم شهادت ظاهر شود و به درجهء كمال برسد .
133 / 5 اما بازدارندههاى مقدّر ؛ مانند آفاتى كه نبات را پيش از تمامى تباه مىكنند ؛ و مانند موانع گرفتن ( در وقت مناسب ) كه در اين صورت از او جدا شده و پس از آن در زمان ديگرى باز مىگردد و يا مانند اتصال يافتنش به نباتى پست كه از اعتدال دور است ( مانند پيوند خوردنش به نباتى سمّى ) و حيوان آن را نمىخورد و اگر بخورد آن حيوان را تباه مىكند ، و يا آن را حيوانى مىخورد كه انسان آن حيوان را نمىخورد ، و يا آنكه پيش از آنكه بخوردش تباه مىشود و مىميرد « 1 » ، و يا اينكه انسان خورنده پيش از آنكه ماده ( نطفه ) در او تعيّن يابد بميرد ، در اين صورت تحليل رفته و يا خارج مىشود ، و يا اينكه اجتماع با مادر صورت نمىگيرد و يا مادر پس از اجتماع مىميرد و يا توان زادن را ندارد و يا فرزند مىميرد و غير اينها از امور بازدارنده كه امكان همهء آنها هست .
هامش
( 1 ) - يعنى آن حيوان پيش از آنكه انسان بخوردش تباه مىگردد .