خواستهاى بازدارنده و رنگپذيرىها به احكام پوشانندهء آنها ، به خدا از نقصان - پس از فزونى - پناه مىبريم . سپس ( گوييم : ) انحلال تمام تركيب به واسطهء مرگ معلوم است - براى نشأهء ديگر اخروى -
121 / 5 سپس گوييم : پس انسانى كه داراى نشأهء كامل است - نه كامل حقيقى - منقسم به احدى سير و غير احدى سير مىشود ، براى اينكه انسانى كه داراى نشأهء كامل است ؛ كمال عمر و سنّ او رسيدن به نموّ ( رشد ) و وقوف ( ايستادن ) است ، چون سنّ وقوف نموّ او را استحكام بخشيده و محكم مىنمايد ، و تمام آن در آغاز روز و يا ساعت چهل و يا چهل و يك سالگى از عمرش مىباشد ، و آنچه كه پيش از اين حاصل شده كمال نسبى براى نشأهاى از نشآت او است ، مانند هفت سالگى و ده سالگى و حدّ بلوغ و پانزده سالگى ، چون هر يك در شرع ؛ اعتبارى براى امرى شرعى دارند ، و از اين مطلب در شناخت راز چهلها ( اربعينات ) آرامش مىيابد ؛ مانند اخلاص ورزيدن در چهل صبح ( كه در حديث نبوى است ) و ميقات موسى عليه السلام ( كه در قرآن است ) و ديگر رياضات ( چلّه نشينى ) ؛ پس سيرش روحانى است ، يعنى جسمانى نيست تا سير معنوى و روحانى مشهور را به حسب دو نكاح به دست آورد ، و اين حال مندرج بودنش است در تجلى اول كه از مرتبهء غيب ذات - يعنى مرتبهء احديت جمع - به تجلى دوم و نفس رحمانى ؛ به قلم و به لوح و به طبيعت - از حيث ظهور حكمش در اجسام - وارد شده است ، پس از آن به عالم مثال و سپس به هيولاى كل و بعد به مرتبهء جسم كل - كه در آن عرش محيط تعيّن مىيابد - مىرسد و اتصال مىيابد ، پس انسان تا اينجا از دو نكاح پديد آمده است : نكاح اول از عالم معانى به عالم ارواح ، و نكاح دوم از عالم ارواح به عالم مثال و عالم اجسام بسيط از ( نوع ) جن .
122 / 5 سپس - بعد از عرش - انسان وارد در امر الهى و تجلى وجودى احدى منبسط مىشود - اندراج يافتن جزء در كل - و با سيرش از عرش تا كرسى و بعد تمام آسمانها و عناصر را طى كرده و وارد عالم مولّدات مىشود ، و اين به واسطهء نكاح سوم است .
123 / 5 اما تحقيق جزئى بودن او نسبت به امر الهى احدى : يا به اعتبار حقيقت است ؛ براى اينكه بخشهاى حقيقت اگر عموم آنكه فراگير كل است اعتبار شود ؛ اجزاى آن
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 695
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٩٥