كلىاند ؛ يعنى از حيث تعيّنشان به نفس روح الهى اصلى كه به نام روح اعظم و قلم اعلا ناميده مىشود ، و گاهى در مرتبهء نفس كلى تعيّن مىيابد و لوحى محفوظ و همانند آن ( روح الهى ) مىگردد ، پس نفس تعيّن روح الهى به مظهر قدسى خود تعيّن او است و با روح الهى در دانستن آنچه كه خداوند مىخواهد از علومش به او بياموزد اشتراك دارد ؛ يعنى بر مقدار وسعت و فراخى دايرهء مرتبهء او كه تحققش بدان در پايان كارش ظاهر و آشكار خواهد شد .
سپس او در هر مرتبه و عالمى كه بر آن مىگذرد - تا زمان اتصالش به اين جهان عنصرى - تعيّن مىيابد ؛ تعيّنى كه آن را حكم روح اصلى الهى در اين عالم و اين مرتبه اقتضا مىكند ، در اين حال آنچه را كه روح الهى با خواست خدا به او آموخته مىداند ( و يا آنچه را كه روح الهى مىداند او هم مىداند ) اين را نيك بفهم كه از بزرگترين رازها و اسرار است ؛ و به اين راز بيان پيغمبر صلى الله عليه و آله كه فرمود : من پيغمبر بودم كه آدم ميان آب و گل بود ، دانسته مىشود ؛ و نيز راز بيان ذو النون مصرى - هنگامى كه از او از پيمان « الست » پرسيدند كه آيا يادت هست ؟ - گفت : گويى هماكنون صدا در گوشم است . و نيز بيان بزرگوار ديگرى كه گفت : پيمان « الست » ديروز بود ، اشاره به پيمانهاى ديگر پيش از آن دارد .
141 / 5 حضرت شيخ قدس سره گويد : كسى را مشاهده كردم كه پيش از پيمان « الست » شش موطن پيمانگيرى ديگر را حاضر بوده است ، اين را به شيخمان - رضى الله عنه - بيان داشتم ؛ گفت : اگر مقصودش كليات باشد درست است ، ولى اگر مرادش تمام مراتب و مقامات پيمانگيرى پيش از « الست » باشد ؛ آنها بيشتراند ، و اشاره كرد كه او پيش از آن ( الست ) تمام موطنها را حاضر بوده است .
142 / 5 گويم : مفهوم از اين سخن اين است كه هر كامل احدى سير را در هر مقام و مرتبهاى كه بر آن مىگذرد - با حق تعالى - پيمانى است كه حالش در آن مقام و يا مرتبه آن را اقتضا مىكند ، حال اگر اعتبار شود كه موطنهاى پيمان « الست » همان است كه در آن حكم آسمان قمر جارى است ؛ مطابق آنچه كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در شب معراج آدم را در آسمان دنيا ( يعنى آسمان قمر ) مشاهده كرد ؛ پس موطنهاى ششگانهء كلّى كه پيش از آناند يا به حسب عنصرىها هستند ؛ در اين صورت آسمانهاى ششگانهاى را كه بالاى آنها هستند در
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 700
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٧٠٠