مناسبى را كه حال آمدنش از آن گرفته بود رها مىكند ، چنانكه خداوند فرموده :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
، يعنى : خداوند شما را فرمان مىدهد كه امانات را به صاحبان آن بازگردانيد ( 58 - نساء ) و اين رها كردن عبارت است از روى برگردانيدن روحش از اين جزء ؛ و توجه و علاقهمندى به تدبير آن ؛ و سست شدن حكم مناسبتى كه بين او و بين آن چيز - به واسطهء غلبهء حكم ارتباطى كه بين او و بين حق تعالى از حيث آنچه كه به سوى او بالا مىرود و از حيثى كه مىپذيرد - مىباشد ، چون آن به وجهى برگرداندن او است بر او .
119 / 5 و اين همان چيزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از حق تعالى حكايت مىكند كه : روزه مال من است و خودم پاداشش هستم ، براى اينكه خوددارى از خواستهايى كه مبطل روزهاند ؛ روى گردانيدن از اقتضاهاى قواى نباتى از غاذيه و ناميه و مولّده و مصوره و غير اينها است ، و همينطور از خواستهاى قواى حيوانى ، چون روى گردانيدن از جزء مقوّم روى گردانيدن از كل مقوّم است ، از اين روى ضعف بدن در ضعف ادراكات حسى اثر مىگذارد - اگرچه قوهء ادراكات عقلى به قدر ضعف بازدارندهها و در كار دارندههايش « 1 » موجب باشد .
120 / 5 سوم سفر از خدا است ، و اين وقتى است كه حكم اين معراج ( قلبى ) در او به پايان رسيده باشد و به نهايتى كه رسيدن بدان معيّن و مقدّر شده و به حسب اين سير شايستگى رسيدن بدان را يافته برسد ، و اين به حسب رتبهء اوّليت وجودى او و مرتبهء متعيّن وى در علم حق - كه آن را اراده به حسب درخواست اسماء برترى داده - مىباشد ، و چون خداوند بازگشت او را به عالم شهادت براى تكميل غير خود - از پيروانش - خواست « 2 » ، مانند امّت انبيا و جماعت اوليا ؛ و يا براى تكميل خودش ؛ چنانكه در حديث قيامت آمده : پيغمبرى مىآيد و با او هيچكس نيست ، و يا براى هر دو امر با هم ؛ يعنى تكميل خودش و غير خودش پس از فتح با تركيبى معنوى باز مىگردد كه مناسب تحليلش باشد ؛ يعنى به واسطهء آگاهى بر مراتبى كه اجزائى را در آنها رها كرده و اين اجزاء را گرفته ، ولى نه از نوعى كه نخست بود ، يعنى از
هامش
( 1 ) - يعنى شواغل و موانع . م
( 2 ) - اين خبر : از پيروانش خواست . . . م