نمىگردد ، پس استقلال در ظهور ندارد - چه رسد به آشكار كردن - ؟
99 / 5 هفتم اينكه آشكار كردن موقوف بر اجتماعى است كه بين نور و آنچه كه آن را قبول كرده و مىپذيرد و به واسطهء ظهورش آشكار مىشود واقع مىگردد ؛ يا به واسطهء اشتغال و يا محاذات و برابرى ، پس آن موقوف بر نسبت جمع است و جمع هم يا نسبت است و يا حال ، پس چگونه از مجموع آنچه كه به ذات خودش قائم نيست آنچه كه به ذات خودش قائم است حاصل مىآيد ؟ و چگونه آنچه نخست لذاته قائم به ذات خودش نيست ؛ در حال دوم تقسيم به آنچه قائم به ذات خودش است و ديده شونده مىباشد ؛ و به آنچه قائم به ذات خود و غير خودش است و بيننده مىباشد ؛ و نيز تقسيم به آنچه كه قائم به ذات خودش نمىباشد مىگردد ؟
100 / 5 هشتم اينكه ظهور موقوف بر كثرت و جمع آن است ؛ در حالى كه هيچ كثرتى نيست ، چون در آنجا جز امر واحد و يگانهاى كه متنوع و گوناگون است وجود ندارد ، پس جمع كجا است ؟
101 / 5 نهم اينكه عالم نه ظرف براى حق است و نه مظروف ، چون او ( حق ) بوده و با او چيزى نبوده است ، و عدم محض و خالص هم نبوده كه بعدا وجود شده باشد ، چون آن انقلاب حقايق است ، پس عالم چيست و حق كيست ؟ و اگر موجوديت همگان از نسبتها باشد ؛ در اين صورت موجود از معدوم پديد آمده است ؛ و اگر از وجود است ؛ از وجود آنچه كه داراى وجود نيست پديد نمىآيد ؟
102 / 5 دهم اينكه وجود خالص ؛ واحد ناب است و نتيجهاى ندارد ( چون نتيجه از تركيب حاصل مىآيد ) و مناسبت با ضدّ خودش را هم ندارد كه با آن ارتباط برقرار نمايد ، و از او وجود هم پديد نمىآيد ؛ چون تحصيل حاصل است ، و آنچه كه داراى وجود نيست ( نسبت و ماهيات ) ضد وجود است ؛ اين چگونه مىشود ؟
103 / 5 يازدهم اين كه حاصل از وجود يا خودش است - آنگونه كه هست - و اين تحصيل حاصل است ، و يا آنكه نه بر وجه تحصيل حاصل است ، پس موجب و علت آن اگر خود وجود است برابرى آن لازم مىآيد ؛ يا ( با ) خودش - آنگونه كه از ازل تا ابد بر آن است -
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 687
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٨٧