توقف دارند - و اگرچه بر حقّىاند - چون براى حق و در حق توقف نمودند ، بلكه به واسطهء فطرت اصلى - بدون تردّد - ادراك كرده كه وى را در وجودش مستندى مىباشد و به قلب و قالبش - با رويارويى تمام - به سوى او روى مىآورد ، و حضورش را در توجهش ( يعنى روى آوردنش ) به سوى پروردگارش ؛ آنگونه كه خداوند خودش را به خودش در خودش مىداند :
نه آنگونه كه خودش را در غير خودش مىداند و يا آنكه غير خودش او را مىداند قرار مىدهد ، پس حال او جامع بين سفر به سوى خدا و در خدا و از خدا مىگردد ، چون او مسافر براى خودش و به خودش و در خودش ؛ و به حسب علوم موهوبى ( لدنّى ) و يا كسبىاش نمىباشد .
94 / 5 اين آغاز احوال حيرتى است كه بزرگان و اكابر آن را آرزومنداند و جاودانه - در دنيا و برزخ و آخرت - در آن بالا مىروند ، و خداوند احاطهء خود را به آنان - از تمامى جهات آشكار و پنهانشان - نشان داده است و از مشاهدهء او آنان را سرگردانى و حيرت حاصل آمده است ، لذا حيرت ايشان از او و به او و در او است .
95 / 5 سوم اين كه وجود خالص و ناب ؛ ديدنى نيست و اعيان ممكنات - جز از راه تصوّر ذهنى - قابل ادراك نمىباشد ، و آن هم به حسب حكايت كردن ذهن تصوّر كننده است نه آنگونه كه در ذات حق برآنند ، بنابراين ادراك كننده و ادراك شونده چيست ؟
96 / 5 چهارم اينكه اگر متعلق ادراك نسبتها باشند ؛ ادراك كننده هم مثل آنها مىباشد ، چون شئى به غير خودش - از آن جهت كه غير خودش است - ادراك نمىگردد ؛ و آنجا جز وجود واحدى كه از آن نسبتهاى عدمى كه داراى وجودى - جز بدان ( وجود ) - نيستند منشعب مىشود ، و وجود ؛ شرط در تعيّن است نه اثرگذار در آن ، بلكه تنها شرط در ظهور است و بس ؟
97 / 5 پنجم اينكه وجود به ذات خود غير متعيّن است ، پس ناگزير از امرى است كه بدان ظاهر شود و آن ( امر ) آينهء او باشد ، پس چگونه تعيّن خلقى مىبخشد ؟
98 / 5 ششم اينكه وظيفهء وجود آشكار كردن است و بس ، و اين هم از آن جهت است كه نور بودن خاص او است ؛ و به واسطهء نور ادراك پيدا مىشود و خود ( نور ) ادراك
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 686
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٨٦