جان بندهام كه ترديد كردم ، از اينروى اضلال و گمراه كردن به خداوند نسبت داده مىشود و بدان نام ( مضل ) ناميده مىشود ، مبنا و اساس اين بر امورى چند است :
90 / 5 نخست اينكه هدايت و ضلالت و امثال اين دو از صفات متقابل ؛ امورى نسبى هستند ، چون هر گروهى نسبت به گروه مخالف آنان گمراه است .
91 / 5 دوم اينكه ترتّب حكم مردمان به سبب گمانهايشان است ، در حالى كه گمان به هيچ وجه از حق رفع نياز نمىكند ، به ويژه دربارهء خدا ، چون نسبت كمال مطلق او به آنچه نزد او تعيّن دارد ؛ نسبت نامتناهى است به متناهى .
92 / 5 سوم اينكه آن مقدارى كه از سرّ او دانسته ؛ آنگونه كه او هست ندانسته ، بلكه به حسب استعداد و حال و مرتبهاش دانسته ، و چون هيچ استعدادى نيست كه عرض را ( به تمامه ) دريابد پس ( اينها ) نه علم است و نه هدايت ، و نهايت سخن اينكه حق تعالى گوش و چشم و عقل ما است ، براى اينكه وجود او به حسب ما است نه به حسب خودش ، و گرنه بنده هرچه را كه حق مىبيند و مىشنود مىديد و مىشنيد و هرچه را كه حق تعقل كرده - آنگونه كه تعقل كرده و به تمامه - آنها را تعقّل مىكرد ؛ و بالاتر از همهء اينها تعقل او است مر ذات خود را آن گونه كه هست و ديدنش مر آن را و شنيدنش مر كلام ذات را و غير ذات را ، در حالى كه اين مقام حتى براى كسانى كه به بالاترين مراتب تحقق و ثبوت يافتهاند دست نمىدهد ، حال گمانت به پائينتر از آنان چيست ؟ بنابراين همگى را بهرهاى از حيرت در خدا هست ؛ و دليل آن آيات و احاديثى است كه دلالت بر اين امر دارند و آنها را جز خدا كسى نمىداند .
93 / 5 دوم اينكه انسان نيازمند است و ذاتا طالب و توجه كننده ( روى آورنده ) به سوى پروردگارش است - از جهتى كه مىداند و از جهتى كه نمىداند - پس مقيّد به جهت اعتقادى و يا شهودى است و به عنايت و لطف او آگاهى دارد و در مقام فتح داراى بينش و فكر است ، لذا اين حيرت يا ضعيف مىشود و يا از بين مىرود . و اما آنكس كه در عالم - از آن جهت كه عالم است - تمايلى ندارد و در حضرت حق مراد معينى ندارد ؛ بلكه از مراتب اسماء گذر كرده ؛ او در جهت معنوى و يا محسوس تعيّنى ندارد ، اين به واسطه آگاهيش است به محدود نشدن حق تعالى در چيزى و به سبب توقف نكردن همتش در غايتى از غايات كه برخى در آنجا
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 685
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٨٥