است مر احديت ذات را كه در آن ( مرتبه ) است و آن مجلا و آينهء او است و او آينهء نسبتها و وجوه و رقايق آن است ، و ذات با اينكه آينهء احوال است ؛ احدى و يكتا و غير متعيّن در ذات خود - در حال الحاق و نسبت دادن احوال و احكام - مىباشد . و در عبارات فكوك گفته آمد كه : اين صورت علم حق تعالى است به خودش ، و اين ادراك تمامى است براى كيفيت وجود از حيث انتسابش به مظاهر و مراتب .
111 / 5 سپس گوييم : مراتب استجلايى كه بدان اشاره شد - يعنى استجلاى وجود انسانى كه به حسب مراتب متعيّن است - از مرتبهء جمع و وجود كه اوّلين مراتب وصف شده است آغاز مىگردد تا به قلم و لوح و عرش و بعد عرش ؛ تا مولّدات سهگانه و تا موجوديت يافتن نطفه و وقوع آن در رحم مىرسد ، يعنى بر ترتيب معلوم شرعى و عقلى كه بيان الهى دلالت بر آن دارد :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
، يعنى : سپس نطفه را خون بسته كرديم و خون بسته را گوشت پاره كرديم و گوشت پاره را استخوانها كرديم و استخوانها را گوشت پوشانيديم و آنگاه وى را خلقى ديگر پديد كرديم ، بزرگ است خداى يكتا كه بهترين آفرينندگان است ( 14 - مؤمنون )
112 / 5 بدان كه مراتب استجلا اعم و فراگيرتر از مراتب استيداع است كه در تفسير بيان داشته : انسان پيوسته در مراتب استيداع مشغول كار و عمل است ؛ يعنى از وقت جدا شدن اراده از پهنهء علم ( حق تعالى ) نسبت به او ؛ به اعتبار نسبت ظاهر بودنش نه نسبت ثبوتش ؛ و سپردنش ( يعنى اراده ) او را به قدرت و سپس تعيّنش در قلم اعلا و پس از آن در مقام لوحى نفسى و بعد در مرتبهء طبيعت و از پى آن در عرش ؛ تا آخرين مراتب آن ؛ يعنى زمان استقرارش به صفت صورت جمع - يعنى در رحم - چون آن در مولّدات پايان كار است و رحم مرتبهء استقرار است ، همچنان كه ( در فاتحهء اين كتاب ) بدان اشاره كرده و باز هم تصريح بدان خواهد آمد .
113 / 5 سپس گوييم : انسان در صور موجودات - طور و حالى پس از طور و حال ديگر - تقلبات و دگرگونىهايى و انتقالاتى از صورتى به صورت ديگر دارد ، و اين از هنگامى است