آمادگى مقبول ( صيقل خورده ) براى آشكار كردن حكم احديت ؛ حال نفوس و ارواح كه اجسام تابع آنها - به حسب مرتبهشان - آنها را حكايت مىكنند اين چنين است ، بنابراين نقش گذارى صورت كونى در قلب به واسطهء نقشگذاريش در نفوس و يا ارواح است ؛ و اختلاف آن دو ؛ مانند برآمدگى و فرو رفتگى و نقص در آينه مىباشد كه مانع از نقشگذارى تجلى او در قلب ( روح ) است ، و بر طرف كردن آنها از قلب و خالى شدنش از آنها عبارت است از آمادگى براى نقشپذيرى ، مانند صيقل و جلا دادن در اجسام ، و قصد كردن آن به واسطهء توجه و برابرى به سبب رابطهء مناسبت غيبى معنوى مىباشد كه به منزلهء مقابلهء حسى است در آينه ، و اختلاف اين صور كونى به منزلهء صدء ( يعنى زنگار ) است ، پس به مقدار كم بودن اين صورتها و كمى قصدها و ارادههاى قلب ؛ به حسب آنها حكم صقالت و جلا خوردن و نتيجهء آنكه نقشگذارى آنچه تجلى او مىخواهد قوى مىگردد .
1071 / 4 بدان احديتى كه به واسطه صيقل و جلا دادن در آينه حاصل مىشود نورانيت محض است ؛ ولى اگر به ظلمانيت جسمانى ذاتى و يا عارضى پشت شيشه - كه جهت نوريت آن ( شيشه ) غالب است - آميزش پيدا نكند ؛ صورت در آن نقش نپذيرد ، و اين بدان جهت است كه در احديت خالص - كثرت - كه لازم ادراك مىباشد و نسبت بين ادراك كننده و ادراك شونده است در آن مستهلك است ، و همينطور است نقشگذارى ( و نقشپذيرى ) كه نسبت بين قابل و مقبول است ، ولى چون نقش شده در آينه صورتى مثالى است ، در آينه اين احديت كه به واسطه جلا دادن حاصل آمده شرط زياده بر احديت صورت جسمى است كه در كثرت غالب آن حاصل آمده است ؛ تا در اعتدال صفا و نزديكى به وحدت - نسبت به عالم اجسام - مناسب عالم مثال باشد ، برعكس نقشگذارى صور جسمى در قوابل خود و عرضى در جواهر ، و ما صور خيالى را به صور آينه تمثيل نزديم ؛ بلكه به آنها صور روحى و نفسى و قلبى را مثل زديم كه صورتهاى خيالى از نوع صور آينه - كه مثالى است - مىباشند ، مانند صور نقش شده در حدقه ( مردمك ) چشم و رطوبت جليدى ( عدسى چشم ) ، براى اينكه خيال حيوان جدول و آبراههاى است از عالم مثال ، پس هرچه در خيال - به واسطهء حواس پنجگانهء ظاهرى - حاصل مىشود ؛ شعاعى از اشعات صور مثالى است ، اين را نيك بينديش تا احوال
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 631
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٦٣١