1061 / 4 و اين بدان جهت است كه آنچه گفته مىشود حجاب بر حق است ، حجاب بودنش حكمى است كه از برخى ممكنات او را حاصل آمده كه خصوصيت آن ( ممكن ) اقتضاى آن را دارد ، در برخى ديگر ظاهر است - ولى به حق نه در حق - پس بين او و بين حق از اين حيثيت واسطهاى نمىباشد ، و اگرچه از حيثيت ديگرى كه حيثيت تمام استعداد وجودى است تحقق و ثبوت يافته باشد .
1062 / 4 پس با اين بيان براى هر موجود متعيّنى وجه خاص ثابت گرديد ، آن « 1 » يا حاصل از ممكنات است نه از وجود ، چون وجود كانون ظهور است ، چگونه مىشود كه معدن حجاب باشد ؟ و گفته شد كه بساطت حجاب است ؛ ولى نسبت به ما حجاب است آن هم از كمال قرب و يا ظهور ، و يا آنكه در ممكن است « 1 » ، براى اينكه تأثير ممكن در واجب محال است ، پس آنچه اصطلاح شده تعيّن وجود به ماهيت ممكنى است ؛ اين نسبت ممكنى است نه واجبى ، و يا اينكه به واسطهء حق است « 1 » ، براى اينكه خصوصيت پوشاننده ، به واسطه ظهورش مىپوشاند ، پس هيچ ظهورى جز به واسطهء وجود نيست ، و اين به زودى روشن مىشود .
1063 / 4 سپس بر روش سخن حضرت شيخ قدس سره گوييم : هر حجابى عبارت است از حكمى كه از برخى ممكنات حاصل آمده است ، چون حجاب بر حق يا خودش هست و يا غير خودش كه ممكنات مىباشند ، براى اينكه در وجود سوّمى وجود ندارد ، و ممكنات هم يا بعضىشان هستند و يا تمامشان ، سومى محال است ، براى اينكه حجاب از چه چيزى مىباشد ؟ براى حق و ممكنات سومى وجود ندارد ، و همينطور بعضى از آنها يا به واسطهء امكان اين بعض است - كه درست نيست - و گرنه تمام آنها ( ممكنات ) حجاب بودند ، يعنى به واسطهء اشتراكشان در امكان ؛ در حالى كه فساد و تباهيش روشن است و بيان گرديد . و يا اين كه ( حجاب ) به واسطهء خصوصيتى زايد است ، پس اگر امرى سلبى باشد ؛ بايد معدوم مؤثر در موجود و بلكه در واجب باشد ، و اگر امرى وجودى است ، پس اين امرى كه منضم به ممكن اول شده ممكن نبوده و گرنه ممكنات و يا بعضى از آنها بوده ، پس نقل كلام مىكنيم در اينكه يا
هامش
( 1 ) - مراد وجه خاص است . م