ملكوتى - از بوهاى خوش و نسيمهاى جانبخش و آهنگهاى دلپسند و نكاحهاى لذت بخش و غير اينها - قابل تصور باشد .
1072 / 4 سپس گوييم : صور كونى گوناگون كه محل قلب را فرا گرفته و پوشانيدهاند و مراد از جلا دادن پاك كردن ( قلب است از ) آنها ؛ از چهار بيرون نيستند : اگر تمام محل را فرا گرفتهاند و حكم آنها ( يعنى صور ) در آن نفوذ پيدا كرده ؛ آن « رين » و حجابى است كه در بيان الهى آمده :
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
، يعنى : اصلا اعمالى كه مىكردهاند زنگار قلوبشان شده است ، اصلا آن روز از قرب پروردگارشان دوراند ( 14 و 15 - مطففين ) و اين مخصوص اهل شرك و تكذيب است ، چنان كه آخر آيات دلالت بر آن دارد ، و اگر هر دو امر ( شرك و تكذيب ) با هم جمع نشد و همه ( صور ) جمع شد ولى رسوخ و نفوذ نداشت آن « غشاء و صدء و اكنّه » است كه خاص صاحبان فسق و فجور بوده و بر آنها استيلا دارد و بيم كفر از آنها مىرود ، چون فراگيرى مدخل رسوخ است ، و اگر نه فراگيرى و نه رسوخ حصول پيدا نكرده باشد ؛ حال صاحب آن آميختهء بين حكم « غين و صدء » و بين « صقالت » است . و اما قسم چهارم رسوخ در بعضى جهات قلب است - بدون فراگيرى - آن حال صاحبان عقايد نظرى و اربابان ذوق مقيد - از صاحبان احوال و مقامات مخصوص - است ، آنان كه غير از آنچه چشيدهاند نمىدانند و اشتياقى به غير آنچه كه در آنند ندارند ، اينان - يعنى اربابان ذوق مخصوص - به واسطهء آنچه از پاكى و جلا دادن حاصل كردهاند ؛ حق را ملاحظه مىكنند و از شهود و معرفت برايشان بهره و نصيبى مىگردد ، ولى چون تمام قلب را پاك نكردهاند ، آنچه از صدء و زنگار كه در ايشان باقى مانده از كمال شهود و معرفت درست تمام باز و پوشيدشان مىدارد ، لذا به آنچه بر ايشان حاصل شده بسنده كرده و مىپندارند آن سوى اين ( مقام ) مقامى نيست ، پس « صدء » باقى ماندهء در ايشان همان چيزى است كه از احكام امكانى و آثار صور كونى باقى مانده است .
1073 / 4 اين را خوب بفهم ، زيرا اين قاعدهاى است كه وقتى راز آن را كشف كردى خواهى دانست كه نقشگذارى و نقشپذيرى چيست و تجلى چه هست ؟ و آن عبارت است از