ظهور در قابل مناسبت - به حسب مرتبهء آن قابل - خواه روحانى باشد و يا مثالى و يا حسّى ، و فرق بين آن دو ( نقشگذارى و تجلى ) اين است كه در نقشگذارى ( و يا نقشپذيرى ) فقط محل مورد نظر است ؛ ولى در تجلى حال ادراك كنندهء در آن محل - يعنى تجلى شونده - است و ( خواهى دانست ) قبول چيست ؟ و آن عبارت است از اشتمال بر مناسبت مظهريت كه مرتبهاش اقتضا مىكند ، و ( خواهى دانست ) تلقى چيست ؟ و آن مقابله در آنچه تحيّز ( مكان ) دارد مىباشد ، و قصد و برابرى در آنچه كه تحيّز ( مكان ) ندارد مىباشد ، و ( خواهى دانست ) حجب حائل چيست ؟ و آنها صور كونىاند كه منحصر در جسمانى و روحانىاند ؛ يعنى به واسطهء اشتمالشان بر اختلاف شمار پراكنده و بر كثرت تاريك ، و راز بيان الهى را خواهى دانست كه فرموده :
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
، يعنى : كارها يكسره به او بازگشت دارد ( 123 - هود ) يعنى از كثرت به وحدت ، و ( خواهى دانست ) حجابهاى ظلمانى و نورانى كه در حديث آمده چيست ؟ ظلمانى صور جسمانى است و نورانى صور روحانى ، و در نفحات آمده :
ظلمانى اسماء سلبىاند و نورانى اسماء ثبوتى .
1074 / 4 گويم : اين ( در حديث ) به حسب ظاهر است و يا باطن ، و آن ( در نفحات ) در مرتبهء مطّلع ، و ( خواهى دانست ) چه آنها را بر طرف خواهد كرد ؟ جلا دادن در اجسام و خالى كردن قلب از صور در ارواح است ، و از اين خواهى دانست كه بين حجاب و محجوب هيچ واسطهاى جز نسبت اختلاف ادراك كننده و حكم او نمىباشد ؛ چون اگر آن بر طرف شود خود حجاب را شناخته و در نتيجه پروردگارش را خواهد شناخت و خواهد دانست فايدهء حضور و مراقبهء قلب در اهل الله چيست كه در آن ( قلب ) امور مختلف درنمىآيد و پس از آشكار شدن حقيقت امر آن را تيره نمىكند ، و متحقق به صفت وحدت كه مستلزم شهود و آگاهى و غير اينها است و بيانش به درازا مىانجامد مىشود ، خلاصه اينكه تجلى فتحى الهى جز بر بر طرف كردن مانع موقوف نمىباشد ، تا جائى كه گفتهاند : هر كس بر خالى كردن قلبش چهار ساعت و يا سه ساعت ( نجومى ) مداومت ورزد ، ناگزير او را يا فتح و يا ديوانگى و يا مرگ مىرسد ، و آنچه كه امكان شرحش نيست رازى است كه بين تجلى كننده و تجلى شونده مىباشد ؛ به ويژه پس از تجلى ذاتى و بعد از پنهان شدن تجلى شونده در ذات تجلى كننده ، خدا مىداند و بس .