كه ثبوت احكام و تعيّن آنها جز در « عماء » كه حد فاصل بين غيب و شهادت است ظاهر نمىگردد ، پس ثابت براى حق و براى غير حق - هرچه باشد - چيزى است كه ذات آنكس كه در ازل برايش ثابت شده و يا نفى شده آن را اقتضا دارد ؛ پس متجدّد و نوشونده عبارت از ظهور و معرفت است ؛ نه ثبوت و نفى ؛ چون هر دو را دارد .
فصل نهم [ از فصول باب دنبالهء اين سرّ كلى است كه . . . ]
از فصول باب دنبالهء اين سرّ كلى است كه عبارت از علت و كيفيت مظهريت و اساس آن با اقتضاى حجاب بودنش از وجهى و كاشف بودنش از وجه ديگر همراه با اسرار و رازهاى بلند ديگرى مىباشد كه در همين فصل بيان كرده مىشود و ضبطش داراى مقدماتى چند است : 1067 / 4 نخست اينكه : اجسام تابع ارواحاند و ارواح تابع معانى ، پس هر از پىآمدهاى كاشف از پيشى ؛ و صورتى است كه از آن ( مرتبه پيشين ) حكايت مىكند - حكايتى كه موافق با مرتبهاش مىباشد - .
1068 / 4 دوم اينكه : سرايت احديت براى ظهور وجود ؛ شرط هر قابليت است ؛ ولى احديتى كه مناسب مرتبهاش و همينطور ظهور باشد ، پس اختلاف - به حسب آن مرتبه - مانع ظهور است ، پس آمادگى براى قبول : بستگى به بر طرف كردن آن اختلاف مانع دارد .
1069 / 4 سوم اينكه : نقش گذارى ظاهر در مظهر موقوف بر مقابلهء بين آن دو - پس از احديت هر دوى آنها به حسب مرتبه - مىباشد ، بنابراين نقشپذيرى حسى موقوف بر مقابلهء حسّى است ، و روحانى و معنوى - كه به نام غير متحيّز ( غير مكانى ) ناميده مىشوند - موقوف بر قصد و توجه و محاذات و برابرى - به واسطهء مناسبت غيبى معنوى - مىباشند .
1070 / 4 پس گوييم : همانطور كه نقشگذارى صورت در جسم موقوف بر صاف و صيقلى بودن آن است كه به واسطهء احديتش حاصل شده ؛ چون آن عبارت از برابرى اجزاى سطوحش و يكى كردن كثرتش مىباشد ، براى اينكه تساوى يعنى عدم اختلاف ، زيرا بعضى اجزاى سطحى برآمدهاند و بعضى ديگر فرو رفته و حفرهدار ، صيقلى بودن هم يعنى عدم آنها و