1054 / 4 هركس به آنچه كه بيان داشتيم تحقق يافت ؛ اگر دعا كرد به زبانهاى جهانيان و مراتبشان - از آن جهت كه آينهء تمام آنها است - دعا كرده ، همچنان كه اگر دعا را ترك كرد ؛ آن را از حيث اين كه نسبت به حق به اعتبار يكى از دو جهتش كه به جانب الهى مىباشد مجلا است ترك كرده و مغاير « 1 » با او ( تعالى ) كه هرچه خواهد مىكند نمىباشد ، و آن سوى اين مقام براى هيچ جستجوگرى راه جستجويى نيست ، و پائين اين ( مقام ) متوجه به حق است به معرفت تام و تصور درست مقصود - به خطاب :
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
، يعنى : مرا بخوانيد اجابتتان مىكنم ( 60 - غافر ) - و خبر حق تعالى راست است و به اين توجه « 2 » تحقق پيدا كردم و نتيجهاى كه اجابت است لازمم آمد ، اين را نيك بفهم كه خداى هدايت كننده است ، اين سخن حضرت شيخ قدس سره ( در نصوص ) بود .
فصل هشتم از فصول باب قاعدهاى است كه حاوى اسرار و اصولى چند است :
1055 / 4 اصل اول اينكه : هر ادراك شوندهاى اگر نظر در آن ؛ منتهى به ادراك آنچه كه آن سوى آن است نگردد ، به تمامه ادارك نشده است ، و چون منتهى به آن گشت ؛ توصيف آن ادراك به تمام درست است ، اگر عقلى و در امور باطنى باشد توصيف آن به تمام - از حيث حقيقت - است و اگر حسّى و در امور ظاهرى باشد توصيف آن به تمام - از حيث احاطه - است ، اين در صورتى شمول دارد كه ادراك شونده مغاير آنچه كه آن سويش است باشد ؛ مغايرت صورت با معنايش و يا جسم با روحش و يا وجود با حقيقت متصف به آن ، و يا اين است كه مغاير آن با اين مغايراتى كه از هر جهت ثابت است نمىباشد ، مانند مقيد نسبت به مطلق ، پس ثابت شد كه دومى از هر وجهى عين اولى است و اولى از وجهى غير وجه ديگر
هامش
( 1 ) - يعنى مغايرت با حضرت الهى از آن جهت كه فعال لما يريد است ندارد ، و يا اينكه اگر او دعا را ترك كرد و به سوى وحدت نگريست ؛ مغاير نظرى كه به جانب علم دارد و ( علم ) درخواست دارد كه فعال لما يريد باشد نيست .
( 2 ) - يعنى به واسطه اين توجه ، و دعوت حق نسبت به اين بندهء متوجه به حق - با معرفت تام و تصور درست - تحقق مىيابد .