چه با خوردن و آشاميدن و استراحت باشد . و يا ( وارد الهى به حسب ) موطنش باشد ، براى اين كه شأن مساجد اين است كه در آن عبادت شود نه داد و ستد . و يا ( وارد الهى به حسب ) مرتبهاش باشد كه در آن است ، مانند طلب مرتبهء ارشاد و به اصلاح آوردن حال مريدان ، و به اين معنى صوفى فرزند وقتش است و كامل ؛ پدر وقتش ، و اين عملى را كه وقت معين مىكند مرتبهء قرب نوافل گويند كه فرمود : فبى يسمع و بىيبصر و بىيبطش ، يعنى : به من مىشنود و به من مىبيند و به من مىدهد و مىستاند ، و اگرچه در نزد اهل ظاهر محمول بر اين است كه در هر فعلى از افعالش « جنب الله - رضاى حق » را در نظر داشته باشد ، چنان كه قاضى عياض در كتاب شفا گفته : هر جهت از جهات عبادت كه مىخواهد باشد - اگرچه در امور مباح باشد - مانند خوردن به نيت توانايى بر طاعت ، و ازدواج كردن به نيت چشم پوشيدن ( از ديدن حرام ) و زياد كردن عبادت كنندگان ، و بيرون رفتن از منزل به نيت عبرت گرفتن و يا به نيت امر معروف و نهى از منكر كردن و يا به نيت طلب آنچه از طاعت به جا آوردن كه توانايى دارد و بازگشتن به منزل به نيت صلهء رحم و يا تنها شدن براى عبادت و امثال اينها .
967 / 4 چهارم اينكه : به كلى خود از امرى معين انفعال نمىپذيرد ، بلكه اگر انفعال مىپذيرد از برخى وجوه و به واسطهء برخى وقايع است ، براى اينكه شايد اين امر براى آن سبب نشده باشد و يا آنكه معارض و مخالف آن چيزى باشد كه دفعش مىكند ، و يا براى اينكه نظر احديت آن را از خودش براى خودش - نه از غيرش - قرار داده ، و اين شايستهتر و سزاوارتر است .
968 / 4 پنجم اينكه : در عالم وجود تفاوتى - نه در خودش و نه در آنچه از او خروج پيدا كرده - نمىبيند ، چون هيچ تفاوتى در مقتضى حقيقت واحد - از آن حيث كه آن مقتضاى آن است - نمىباشد ، و يا براى اينكه تفاوت از تعدّداتى است كه در نظرش مستهلك مىباشد ، بلكه نسبت تمام صور واقع شده را به ذات احديت - مانند نسبت اعضاى « زيد » به حقيقت معيّن او - مشاهده مىكند .
969 / 4 ششم اينكه : هيچگاه بر مراتب حكم نمىكند كه آنها موجود محققاند ، بلكه نسبى هستند و اعتبارى بدانها نيست . از اين روى گوييم : ما از صاحب اين ذوق ( مكاشفه و مشاهده ) بيمناك از ترك تعظيم و بزرگداشت مراتبيم و اينكه بر وجود حكم نكند كه مرتبهاش اين و اين
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 596
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٥٩٦