مرتبه ( الهى و كونى ) در نفسش دارد و در آنچه از او صادر مىشود و يا بر او وارد مىشود حاضر باشد و نسبتش را به اين مرتبه خالص كند ، و حكم را به واسطه حكم كردنش به مرتبهاى نسبت ندهد به گونهاى كه اثر آن در خارج سارى گردد و به موجب استناد تعملى خودش عمل كند ، بلكه بايد كه از تعمّل و پرداختن ( به حكم خودش ) مطلقا در هر امرى و حالى و بدى و خوبى خوددارى كند ، مگر از حيث مرتبهء شرع و طبع و به زبان و دست آن دو ، در اين صورت بايد از حيث آن دو ؛ عمل و كوشش ( و حكم ) كند ، ولى با عدم غيبتش از آنچه از نسبت اصليش به مرتبهء الهى احدى تحقق و ثبوت يافته ، و گرنه هيچ فرقى بين اين سالك و يا عارف و بين عالم به ظاهر شريعت در پندارش نيست .
976 / 4 مثال تخليص ( ويژه گردانيدن ) دو نسبت به دو مرتبه ( الهى و كونى ) در نفس خودش اين است كه در ذات خود وجود و كمالات مترتّب بر آن را از اصل علم و قدرت و آنچه تعلق به اثربخشى و دورى از نقايص و پستى دارد به الوهيت استناد دهد و نفس خود را - به خدا - از ادّعاى نوعى از ربوبيّت حفظ و نگهدارى نمايد ، و از نتايج آن تحقق به اين سخن ما است كه : هيچ نيروى بازدارندهء از معصيت الهى و هيچ قوهاى بر طاعت الهى نيست ، بلكه هرچه كه به تأثير و خيرى تعلق مىگيرد جز به توفيق الهى نمىباشد . و امكان عدمى و وجوه امكان ؛ از نقايص و پستىها و آنچه را كه به مرتبهء امكان از طاعت و عبوديت و ناتوانى و جهل تعلق دارد به مرتبهء كونى و وجوديش استناد دهد و حضرت حق را - به خودش - از نسبت وجهى از وجوه عبوديت و عيب و اشكال به او حفظ و نگهدارى نمايد ، بنابراين متقى حقيقى عبارت است از جامع بين دو نسبت .
977 / 4 و مثال تخليص دو نسبت به دو مرتبهء ( الهى و كونى ) در امورى كه ( از انسان ) صادر مىشود زدن يتيم است براى ادب آموختن الهى كه بر آن عمل پاداش مىگيرد و شكنجه و آزار كونى است كه بر آن كيفر مىيابد ، پس طاعات مشروع و خيرات معروف براى رضاى خدا بر آنها پاداش مترتب است و بر تظاهر و عمل ريائى - براى اينكه بگويند بخشنده و قرآن خوان و زاهد و عالم و مجاهد و عابد است - پاداشى مترتب نمىباشد و بلكه همانگونه كه در حديث آمد كيفر هم مىبيند .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٥٩٩