مىفرمايد :
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
، يعنى : بلكه آنان از خلق جديد در شبههاند ( 15 - ق ) و چون در هر آن و لحظهاى تجدد مىيابد و تازه مىشود ؛ اشارهء حسى توان ضبط آن را ندارد ، لذا حواس آن را ادراك نمىكنند .
959 / 4 سپس گوييم : اگر گفته شود : نفس الامر و واقع به چه چيزى تعلق دارد و واقع محقق در آن چيست ؟
960 / 4 گويم : مجموع امور و احكامى كه شأن آنها اختلاف است ؛ به حسب اختلاف ادراكات عقلى است - اگر معنوى باشد - و به حسب اختلاف ادراكات مشهود است - اگر حسى باشد - خواه به نسبت واقع باشد و يا به نسبت غير واقع ، و اين همان مراد عارف به خدا است كه چون از او پرسيدند : مراد حق تعالى از خلق چه بوده ؟ گفت : آنچه خلق برآنند ، و اين چيزى است كه بيشتر اهل عالم مىپندارند مطلبى روشن است ، در حالى كه چنين نيست ، و اين به سبب الفتشان به آمدن مثل متجدد از پى ديگرى براى بقاى اولى - و به ويژه در اجسام - مىباشد ، لذا تأنيس و پيوند دادن عقل به اين به واسطهء آن چيزى است كه بيانش در جوهر و عرض گفته آمد .
961 / 4 و اين مذهب را شبهات سوفسطائيان كه منكر حقايق اشياءاند و در علوم نظر ( شبهاتشان ) آمده يارى مىكند ؛ جز آنكه اشتباه آنان در انكار ذات است ، براى اينكه اين نسبتهاى جوهرى و عرضى و فلكى و عنصرى و غير اينها صفات ذات تجلى احدى وجودى ازلى ابدىاند كه نسبتهاى آن با هر قابلى - همچنان كه گفته آمد - متجدد و تازه مىشود ، و اين نسبتها عبارت است از حقايق اسمائى به اعتبارى ، و حقايق كونى و وجودى به اعتبارى ديگر .
962 / 4 سپس گوييم : علامات اين ذوق - يعنى ذوق نظر به احديت ذات وجود و وجه خاص - امورى چند است :
963 / 4 نخست اينكه : صاحب آن براى از دست رفتن كارها دريغ و افسوس نمىخورد ، و اگرچه واقع شده ؛ به حسب نظر و يا مزاج و يا حال و يا مواطن و يا مرتبهء او برترين از دو امر بوده است ، چون مىداند كه سبب آشكار آن امرى اعتبارى است ، پس شايد كه