973 / 4 پس هركس اين را آنگونه كه هست شهود كرد ؛ حكم وجود واحد ؛ او را از شهود تميز و جدايى اصلى پوشيده نمىدارد و مزج بين احكام مراتب نمىكند ، بلكه عارف به آن و به لوازم تفصيلى آن مىباشد و در حكمش مصيب و راست گفتار است ، لذا نيازمند به حضورى مىباشد كه آن - پس از معرفت آنچه از معلومات و مشهودات كه با او حاضر است - ملاك كار بوده و يقين دارد كه مجموع حاضر است ، و همينطور غفلت از مجموع غير ممكن است ، لذا حكم آن به حسب آن چيزى است كه علم وقتى و حالى و موطنى و مزاجى و مرتبتى تعيّن مىيابد ، البته اگر چيزى از آنها به موجب غفلت برترى يابد ، بنابراين در هر حال از وجهى حضور است و از وجه ديگر غفلت - و برعكس -
974 / 4 سپس ( گوييم : ) حضور عبارت است از استجلاى معقولات و اشتمال بر محسوسات ؛ به واسطهء جمعيت آثار كه از علم و شهود در صاحب آن - به حسب رابطهاى كه بين او و آنها است - حاصل مىآيد ، و از نتايج آن تميّز و جدايى احكام ظاهر شريعت است از احكام باطن طريقت و احكام مطّلع حقيقت و احكام احديّتى كه پس از احكام مطّلع است ، هر كدام در مرتبهء خود و مرتبهء اهل آن ؛ يعنى آنكس را كه فضل و كرم خداى بزرگ يارى كرده است .
فصل پنجم از فصول باب كه حاوى قاعدهاى عزيز و ارزشمند است كه فايدهاش براى مبتدى و منتهى عام و فرا رسنده مىباشد
975 / 4 بيان دورى از آميزش و تخليط مذكور است و آگاهى دادن بر حضور در حقايق ؛ با آنچه كه اختصاص به مرتبهء الهيت دارد و آنچه نسبت به مرتبهء كونى داده مىشود ، خلاصهاش با آنچه كه بيانش بارها گذشت اينكه : هركس و هر موجودى را نسبتى ذاتى به مرتبهء الهى و نسبتى كونى و وجودى - از آن جهت كه وى غير و عالم است - به مرتبهء الهى هست ، و همينطور براى هر امرى كه از او به واسطه كسبش صادر مىشود و يا بدون كسبش بر او وارد مىشود ، اين دو نسبت هست ، پس هركس را سزد كه با آنچه اختصاص به هريك از دو