خداوند امثالشان را زياد كند ، و اين مطابق ظاهر عرف عرب است يعنى استناد افعال به قوابل حقيقى است « 1 » ، لذا تكليف درست است و كيفرهاى ظاهر بر آن - مانند قصاص - مترتب مىشود - با اين كه مقتول به اجل خودش مرده - و موافق باطن عرف حقيقت است به اين كه اختيار او مر آن را ؛ شعاع و يا اثر لازم است مر اختيار كلى احدى را كه خاص حق متعال است ، بلكه رقيقهاى از رقايق آن است ، و اين معنى ضروريت معنوى آن است - نه صورى - و اين معنى آن است كه او به اجل خودش مرده ، ولى ظهور حكم هر حقيقتى در محل ؛ بر حسب استعداد آن ( محل ) و حال مشخص آن ( محل ) مىباشد ، و همينطور است جزاهاى اخروى براى اعمال اختيارى مظهرى ظاهرى ؛ و ( جزاهائى كه ) محض لطف حق و بخشش و كرم باطنى او است ، اگر جزاها ملايم باشند و از روى عدل ( نه فضل ) او كه مبنى بر نارسايى و قصور قابليت مظهر است باشد ، مسلما بهتر از آن است تا جزاها ناملايم باشند ، و اين معنى سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه فرمود : مردمان به اعمال خودشان جزا داده مىشوند . . . تا پايان حديث ، و فرمود ( ص ) : هركس خيرى را يافت خداى را سپاس گذارد ، و هركس نيافت جز خودش را سرزنش نكند ، و فرمود ( ص ) : پروردگارا ! تمام خير به دو دست تو است و بدى از جانب تو نيست ، و امثال اين احاديث .
955 / 4 و اما قول به جبر ؛ در آن اعتبار مظهريت « 2 » امكانى انسانى مطلقا نيست ، و آن را ضرورت فرق بين گونهء بالا رفتن و پائين آمدن باطل مىكند .
956 / 4 و اما قول به قدرت مستقل ؛ در آن اعتبار جهت احديت حقيقى و وجه خاص نيست ، اين چيزى بود كه نزد من بود و خدا دانا است .
957 / 4 سپس گوييم : از علامات آنكس كه اين اصول محقق را - يعنى احديت ذات و فعل را در همه اشياء - از روى كشف - نه از راه زيركى - دانسته اين است كه حيرتى مىيابد كه بر طرف شدنش را نمىخواهد و شكى در آن ندارد و امكان دفعش را هم ندارد ، براى اينكه
هامش
( 1 ) - خواه فعل از قابل به اختيار صادر شده باشد و يا به اضطرار ؛ مانند بيمارى و مرگ .
( 2 ) - حال آنكه آن عقلا و شرعا معتبر است ، اما عقلا ؛ چنانكه گفته و باطلش كرده ، و اما شرعا ، چنانكه پيش از اين اشاره به قول آن حضرت ( ص ) كرد كه : مردمان به اعمال خودشان جزا داده مىشوند .