كه به زودى - با خواست خدا - روشن خواهد شد .
948 / 4 و اما نتايج و ثمرات ( اين اصول ) خلاصهاش را شيخ اكبر رضى الله عنه در ديباچه كتاب فتوحات به اشاره بيان داشته و گفته : او را مىستايم ؛ ستايش كسى كه مىداند او - سبحانه - در صفاتش بلند و و الا ؛ و در ذاتش بزرگ و آشكار است ، و اينكه پردهء عزت بر سراپردهاش كشيده شده و دروازه ورود بر معرفت ذاتش بسته شده ، اگر بندهاش را مورد خطاب قرار دهد او شنونده و شنوا است ، و اگر آنچه را كه فرمان به انجامش داد انجام داد او فرمانبرده شده و فرمانبردار است ، و چون اين حقيقت مرا حيرتزده و سرگشته كرد ؛ بر حكم طريقت براى خلايق به نظم گفتم :
رب حق است و عبد حق * كاش مىدانستم مكلّف كيست ؟
اگر گفتم عبد ، او مردهاى است * و يا گفتم رب ، كجا مكلّف مىشود ؟
949 / 4 پس خداوند نفس خود را اگر خواست به خلقش نقش مىكند و نفسش را به آن چه كه از واجب حقش بر آن تعين دارد توصيف مىكند ، لذا جز اشباح خالى و خانههايى كه سقفش فرو ريخته نمىماند ، و در برگشت ( انعكاس ) صدا ، راز آنچه را كه بيان داشتيم - براى آن كس كه هدايت مىجويد - مىباشد .
950 / 4 اين سخن او است ، جز آنكه آن مبتنى بر نگرش در وجود است « 1 » به عين ( ديدن ) احديت و به وجه خاص و حقيقت جامع واحد به وحدت حقيقى كه عين هر كثرت و وحدتى كه مقابل آن است مىباشد ، همانگونه كه به واحديّتش اقتضاى اعتبار وجه وسايط از مظاهر اسمائى و مراتب وجود را با احكام آنها دارد .
951 / 4 حضرت شيخ قدس سره در كتاب نفحات گويد : در مقام ؛ توحيدى كه منافى آن شرك ظاهرى و باطنى باشد و نيز وحدتى كه مقابل آن كثرت باشد نيست ، بلكه شأن عبارت است از امرى كه از آن وحدت و كثرت معقول - بلكه مشروع و مشهود - برمىخيزد ، پس وحدت امر نفس كثرت آن است و بساطتش عين تركيبش ، و ظهور و بطون دو حالتاند براى
هامش
( 1 ) - و بدان كه بناى اين اصول بر اين نظر است .