قدرتش مىباشد نيست ، و باز شكى در اين نيست كه تعيين محسوس براى علوم احساسى به آن است .
830 / 4 سپس گوييم : خورشيد مظهر الوهيت است ، چون آن به واسطه اسم « محيى » مظاهر ديگر اسماء را كه عبارت از ستارگاناند در انوار و اوضاع خودشان يارى مىكند ، و نيز به تمام موجودات حسّى امداد و يارى مىفرستد ، مانند امداد الوهيت به اسماء و رقايق خود . و قمر داراى دو اعتبار است : اعتبار صورت حقيقى خودش كه در ذاتش تيره و تاريك است ؛ و اعتبار تابناك شدنش به نور خورشيد ، پس به اعتبار اول آن مظهر حقيقت عالم است از حيث امكانش كه اقتضاى تاريكى عدميّت او را در ذاتش ؛ و قابليّتش را براى وجود دارد ، و به اعتبار دوم مظهر نفس عالم است از حيث ظهورش به وجود افاضه شدهء از جانب خداوند ، بنابراين خداوند قمر را آيه و نشانهاى بر حال وجود قرار داد ، يعنى از آن جهت كه آن مشتمل بر اين دو راز است : يكى آنكه او در ذاتش و از آن جهت كه خودش خودش است ، از نور بىنياز است - ولى قابل و پذيراى نور هست - و ديگر آنكه او از جهت مقابل شدنش با خورشيد ؛ به حكم خورشيد تابناك مىگردد ، پس او مانند وجود است در بىنيازيش از آن جهت كه خودش خودش است ؛ و عارض شدنش بر اعيان ممكنات - به حكم الوهى - .
831 / 4 و ممكن است گفته شود : مقصود اين است نورى را كه خورشيد به قمر مىدهد مانند وجود است - از جهت بىنيازيش از قمر از حيث آنكه خودش خودش است - و عارض شدنش مر آن را از جهت مقابله و همسمتى بين آن دو - به حكم امداد اسمائى و نوربخشى زندهسازى - مىباشد ، و چون ما بر اين مطلب آگاهى داديم كه حق سبحان قمر را نشانهاى بر سرّ وجود - به دو اعتبار بىنيازى و تعلق - قرار داد ، لذا بجا است احوالاتى را كه قمر دارا است بر شمرده شود تا به آنها راز ارتباط خليفهء كامل به او روشن شود ، و آن از وجوهى چند است :
832 / 4 نخست جمع آن بين دو امر جداى از هم است .
833 / 4 اول بين تاريكى ذاتى و نور عارض ؛ تا آنكه به واسطه عدم آميزشش با جسم نورى گرديد نه ضياء - آن چنان كه در خورشيد است - و يا بين تاريكى نصف غير مقابل ( خورشيد ) و نور نصف مقابل آن .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 556
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٥٥٦