كسانى كه انفاق مىكنند و زكات مىدهند ؛ دست راست است ، پس مرتبهء معلومات و امكان دست ديگرش است ، و از جهت آنكه بركت و فزونى تمام كمالات اسمائى همگى متعلق به آن دو است ، بنابراين دو دست او - نظر به كمال حقيقى نه نسبى - دست مبارك است .
754 / 4 پس هرچه از مظاهر روحانى و جسمانى كه هست حكم وحدت و بساطت در آنها آشكارتر است - مانند آسمانها نسبت به مظهريت مرتبهء وجوب - و تأثير آنها قوىتر است و نسبتش به يمين و دست راست مناسبتر ، و هر قدر كه حكم كثرت و غلظت آشكارتر باشد - مانند زمين - نسبتش به مظهريت مرتبهء امكان و حكم انفعال سزاوارتر است ، و نسبت دادن مطلق دست به او ؛ از جهت ادب مناسبتر است ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
، يعنى : روز رستاخيز زمين يكسره در قبضهء قدرت او است و آسمانها به دست راست ( قدرت ) او درنورديده است ( 67 - زمر ) پس معنى انگشت و دست ؛ عالم بودن و اراده داشتن و قادر بودن است ، و معنى جواد ( بخشنده ) بودن ؛ بخشش و دهش در صنع و عدالت كردن است ، ولى « حى » به منزلهء قبضه و دست است .
755 / 4 چون اين را فهميدى پس بدان كه چون اثر نفس رحمانى به صورت عنصر اعظم آشكار شد و بستگى طبيعت بسيط از وجهى بر هفت بخش گشاده گشت - همچنان كه گفته و ثابت شده است - مركب غليظ آن نيز بر هفت بخش تقسيم شد : چهار اركان است و سه مركّب ؛ كه مولدات ( سهگانه ) از اينها است ، و چون هيچ چيز مطلقا - جز در محل قابل - ظاهر نمىشود ، از مرتبهء اسم « مقسط » براى مولدات ؛ سه مرتبهء اعتدالى از مرتبهء برزخيت « عمايى » تعيين يافت كه ظهور هر مزاجى حاصل در مرتبهاى از آنها و به حسب آنها و حكم آنها مىباشد ، و اصل هر مزاجى ركن معيّنى است و بقيهء اركان به حسب سرايت اثر محبت اصلى در عنصر ؛ بر آن وارد شده است .
756 / 4 پس اوّلين چيزى كه تعين يافت اعتدال معدنى بود ، چون آن نسبت به اصول و امهاتش - از بقا و كمى قوا و كمى نيازش به حفظ و دوريش از تغيير و دگرگونى و فساد و تباهى - كاملترين شكل و شباهت را داشت ، و جزء اصلى در مزاجش جزء آتشى است ؛ يعنى به واسطه نزديكى به بسايط و نيروى حكم بساطت در آن . و چون اركان ديگر بر آن وارد شود و