مزاج حصول يابد ، از مرتبهء اسم « مصور » صورت معدنى را مىپذيرد و از اسم « حى » اثرى را مىپذيرد كه تركيبش را از درهمپاشيدگى نگه داشته و به كمال مىرساندش ، اما در آغاز تمامى يافتن صورت ؛ در ظهور تمام صورتش نياز به عمل و درمان « 1 » فراوانى دارد ؛ مانند نقره و آهن و امثال اين دو ، و اما در وسط آن ، جز به كمى درمان - مانند طلا - نياز ندارد ، و اما در پايانش ؛ نياز به هيچ درمان و عمل ندارد ، مانند ياقوت و لعل و مرجان ، اما پيش از ورود باقى اركان بر جزء آتشى ؛ با آن اجزاى ديگر آتشى تركيب داشته ، در نتيجه صور و مزاجهايى آتشى در اين مرتبه گرديده و ارواح جنّى پوشيده - از غير نوع صورت آنان - بدانها تعلق مىگيرد كه ابليس مبدأ و اصل ايشانست ، و اينان دو دستهاند : دستهاى بر مادهشان اجزاى تاريك دودى غلبه دارد ؛ و اين دسته جزو مردوداناند ، و دسته ديگر بر آنان نوريّت آتش غلبه دارد و بدان نور ايمان را مىپذيرند .
757 / 4 سپس بدان كه در مركّب معدنى خواص و منافعى حاصل مىآيد كه آنها در اصول و امهاتش كه اركان است وجود نداشته است ، مانند رنگ و مزه و تفريح و تقويت و تغذيه و زينت و وسيلهء برآوردن نيازها بالذات و يا بالعرض و امثال اينها بودن ، و هرچه كه بر آن جزء خاكى غالب باشد مانند خاك افتاده است .
758 / 4 دوم چيزى است كه رتبهء اعتدال نباتى و جزء اصلى در تركيب جزء هوائيش تعيّن دارد و باقى اركان بر آن باز مىگردد و امتزاج يافته صورت نباتى را مىپذيرد و از اسم « حى » روحى نباتى را درخواست مىنمايد تا حفظش كند و به كمال مناسبش برساند ، لذا به حكم روحش آنچه كه نه در اصول و امهاتش و نه در معادن بود ظاهر مىسازد ، مانند قوهء غاذيه و رشد دهنده و مولّد و جاذبه و دافعه و ماسكه و هاضمه ؛ و داراى سه درجه است : كمترين درجهاش چيزى است كه نفعش كم و اندك است و وسط آن چيزى است كه نفعش از جهت چشايى و بويايى و دوا ( دارو ) و امثال اينها فراگيرتر است ، و بالاترينش چيزى است كه در آن فوايد نباتات و معدنىها را داشته و ضمنا مشابهت به حيوان هم - مانند درخت خرما - دارد .
759 / 4 سوم چيزى است كه امر الهى را به حكم حركت حبّى اصلى - پس از آن دو - به
هامش
( 1 ) - در اينجا از درمان و معالجه مراد تركيب است و اصطلاحى است نه لغوى . م