تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
عنصر خاكى است كه در مركب - به واسطهء نداشتن قابليت بالا رفتن - باقى مىماند ، نه اين‌كه حرارت تجلى اقتضاى اين را دارد . 679 / 4 اگر گويى : آتش چگونه در آب عمل مىكند و در تسييل آن اثر دارد ، در حالى كه در زمين بدون اثرگذاردنى ظاهر است و در آن جز برودت و سردى نيست ؟ 680 / 4 گويم : اين همان‌گونه كه ثابت شده درست نيست ، چون هر چيزى در آن همه چيز هست ، ولى گاهى ظاهر مىشود و گاهى نه مىشود ، و آن‌چه كه دلالت دارد هر عنصرى در آن تمام كيفيات هست دلالت لمّى ( در مقابل انّى ) است يعنى طبيعت ملزوم قائم به هر يك از آنها است . و دلالت انّى ( در مقابل لمّى ) اين‌كه : جريان كون و فساد به واسطهء لطيف شدن و غليظ شدن در تمام عناصر يا با واسطه است و يا بىواسطه ، و همين‌طور استحاله ، چون اگر قابليت نبود هيچ‌گاه آن دو تحقق نمىيافتند ، و قابليت وجودى اثر قابليت ماهيات است و اين هم ازلى و غير مجعول است ، پس با توجه به حقيقت غيبى الهى ( آلى ) اصلى ؛ هر يك از آن دو جامع اضداداند ، و از اين سخن خراز ( قدس سره ) اثبات مىشود كه خداى را به جمع بين دو ضد شناخته است . 681 / 4 حال گوييم : از مقامى كه زبانش اين است بر امورى چند آگاهى پيدا مىكنى : 682 / 4 نخست ( آگاهى ) بر علت گردش افلاك ، و آن تابش پىدرپى تجليات اسمائى و اشراقات عقول عالى بر نفوس كلى آنها به واسطه اشعات و تابشهاى قدسى در قابل بسيط جمعى احدى ، در بالاترين مراتب التحام ( جفت و نزديك بودن ) و لطافت ؛ در فلك‌هاى چهارگانه و يا دوگانه ؛ و در نزديك‌ترين مرتبهء آن در فلك‌هاى هفتگانه‌اى كه تحت آنهايند مىباشد ، براى اين‌كه طبيعت اينها عنصرى تفصيلى است - برعكس چهار اولين - جز آنكه اينها از خالص‌ترين عناصر و پاك و صاف‌ترين و معتدل‌ترين و قوىترين آنهايند ، نه اين‌كه همگى از يك عنصراند ، چون اين امكان ندارد ، براى اينكه تخلل و رخنهء هباء ؛ احدى جمعى است ، ولى يكى از آنها غالب است و سه ديگر به حسب آن يكى مىباشند و تركيب وحدانى جمعى است ، از اين‌روى حقايق متباين و متضاد و مخالف هم به واسطهء فساد و تباهى كردن - به حسب دوام آن‌ها به انخرام و نابودى - بر آنها تسلط و غلبه پيدا نمىكند ، بلكه فساد و
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 507 | محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )