و همينطور اين حركت حرارت ديگرى را كه اعم و فراگيرتر از حرارت تجلىاى است كه اين حركت شرط آن است - و يا از حرارت جرم فلك به واسطه حركت - پديد مىآورد ، پس به واسطهء اين امر ؛ حركات پىدرپى شده و تجليات دو چندان گرديده و تا آنجا كه خدا مىخواهد ادامه پيدا مىكند .
686 / 4 پنجم ( آگاهى ) بر راز آشكار كردن افلاك و ستارگان به واسطهء حركات و قوا و ارواح و احوال و اشعه و نسبتها و مراتب و خواص است در پايان ؛ صورت آنچه را كه سبب وجود و ظهور آنها در اوّل بوده است « 1 » .
687 / 4 و اين بدان جهت است كه پيش از اين در اصول بيان شد : هيچ تأثيرى در ظاهر جز به واسطهء باطن نيست ، بلكه هيچ چيزى جز در نفس خود تأثير نمىگذارد ، پس اثر آن عين صورتش است - اگر صورتش ظاهر شده باشد - ولى از آنجا كه عين ظهور حقايق پنهان و كمالات غيبى او است ؛ غايت توجه و هدف تجلى او مىباشد ، و اينكه ( در اصول سابقه گفته شده ) هر تأثيرى مسبوق به اثرپذيرى است ، پس راز و سرّ آن احتمال دارد ارادهء اين باشد كه افلاك به واسطه طبيعت و جسميّت هبائى تعيّن مىپذيرند و سپس ( طبيعت ) در تعين طبايع عناصر و اجسام مولّدات ( سهگانه ) اثر مىگذارد ، و اساس آن تأثير حرارت در حركت و سپس حركت در حرارت است ، و احتمال دارد ارادهء اين باشد كه عقول عالى در تعين طبيعت هبائى اثر مىبخشند و سپس آن در تعيّن نفوس مطمئنّه - اگر عنايت الهى يارى كند و به عقول صيرورت يابند - اثر مىبخشد ، و احتمال دارد ارادهء اين باشد كه حقيقت الحقايق كه عبارت از مرتبهء احديت جمع است بر قضيهء حبّ اصلى - به واسطهء تجلى اجمالى كمالى اسمائى - صور حقايق مفصل آنها را به واسطهء ظهور فرق و تفصيل و بطون جمع و اجمال در عالم كبير آشكار كرده ؛ سپس به سبب ظهور جمع بين اجمال و تفصيل در انسان از حيث ظهور آثار كل در كلّ انسان و ظهور كلّ آثار در انسان كامل ظاهر كرده است ، لذا به او ( انسان كامل ) كمال جلا و استجلا كه تمام مراد و مقصود است و مراد و مقصود از كلّ است حصول پيدا كرد ؛ و در
هامش
( 1 ) - مقصود ظهور انسان كامل است كه : نحن الاولون الاخرون ، و : كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين . م