669 / 4 سوم اينكه : چگونه حركات در سكون عناصر - به ويژه زمين هنگامى كه در مراكز طبيعى خود است - اثر دارد ، آيا براى اين مسائل دور ( از ذهن ) و بعيد اصولى هست كه آنها را تحرير كند و مثالهايى كه اين مسائل را روشن كند ؟
670 / 4 گويم : آرى هست ، اما اصول آنها اينكه : تناسب اسماء اثربخش همانطور كه در جمعيت تجلى سارى قابل اعتبار است ؛ همينطور تناسب قوابل ممكنى در احديت جمعيت قوابل قابل اعتبار است ، و جمعيت ؛ شرط هر اثربخشى و ظهور است ، در حالى كه حكم تنافر ( رميدگى از يكديگر ) برعكس است .
671 / 4 و ديگر از اصول اينكه : هرگاه كه جمعيت تركيب به اعتدال نزديكتر باشد ؛ حكمش بسيطتر است و نسبت به متنافرات محكمتر و به احديت منسوبتر ( و موافقتر و مناسبتر ) و حكم بساطت در آن غالبتر است .
672 / 4 و ديگر از اصول اينكه : حكم بساطت و اعتدال كه بر اساس تناسب اصلى و يا عارضى است ؛ جمع و توفيق ( موافقت و مطابقت ) مىباشد و عكس و ضد آن فرق و تفريق ( جدايى و پراكندگى ) مىباشد .
673 / 4 و ديگر از اصول اينكه : ميل ارادى ذاتى نسبت به ظهور يكى از حقايق ؛ به قوهء حقيقت كه جامع ديگر حقايق است جامع مىباشد تا آنكه تجلى الهى احدى به صورت كل ( عالم وجود ) آشكار و ظاهر شود .
674 / 4 و اما مثالهاى آن :
675 / 4 از آن جمله اينكه : مركب عنصرى سخت و نزديك به اعتدال ؛ يعنى بين لطافت و غلظت ؛ شأنش جدا و پراكنده نشدن و حفظ و نگهدارى احديت ( مركب ) است ، تا آنكه حرارت در آن تأثيرى قوى گذاشته و حركتى گردشى را - مانند طلا - پديد آورد ، پس جمعيت قابليت در آن جز اين را نمىپذيرد ، لذا اثر فاعل احدى در آن ؛ جز به حسب آنچه كه مىپذيرد آشكار و ظاهر نمىگردد ، اين مثال عرش و كرسى است ، يعنى براى به هم چسبندگى ( جفت بودن ) احدى دائمى آن دو است كه در اينباره ( التحام و به هم چسبندگى ) از ياقوت سرخ برتر است ، و اين به واسطهء كشش و جذب ( دو طرف ) جوهر نورى لطيف وجوبى و ظلمت عدمى
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 505
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٥٠٥